دائرة المعارف فقه مقارن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٥ - فقه در عصر صحابه، تابعين و در روايات معصومين عليهم السلام
اين نكته، خصوصاً با ملاحظه روايات فريقين كه ويژگىهايى را براى عنوان «فقيه» ذكر مىكند و آثار و نشانههايى را براى «فقه» بر مىشمرد، قابل باور است، ويژگىها و نشانههايى كه قطعاً به صرف آشنايى با احكام حلال و حرام و تفريعات طلاق، لعان، بيع و اجاره، بدون فراگيرى معارف و معيارهاى اخلاقى، حاصل نمىگردد، نظير:
الف) نگه داشتن مردم و مخاطبان در حالت خوف و رجا و مأيوس نساختن آنان از رحمت خدا و ايمن نساختن آنها از مكر و سخط خدا:
(الفقيه كلّ الفقيه من لم يُقنّط النّاسَ من رحمة اللَّه و لم يُؤْيِسْهم من رَوْح اللَّه عزّ و جلّ و لم يُؤْمِنْهم من مكر اللَّه). [١]
ب) زهد در دنيا و رغبت به آخرت به همراه تمسّك به سنّت نبى اكرم:
(إنّ الفقيه حقّ الفقيه الزاهد فى الدنيا، الراغب في الآخرة، المتمسّك بسنّة النّبى صلى الله عليه و آله) [٢]
و يا زهد در دنيا و رغبت به آخرت به همراه بصيرت در دين و مداومت بر عبادت پروردگار:
(انّما الفقيه، الزاهد فى الدنيا، الراغب فى الآخرة، البصير بأمر دينه المداوم على عبادة ربّه). [٣]
ج) مخالفت با بدكاران در راه خدا و آشنايى با حيلهها و آفتهاى نفس خويش:
(لا يفقه العبد كلّ الفقه حتّى يَمقُت النّاس في ذات اللَّه و حتّى لا يكون أحد أمقت من نفسه). [٤]
د) حلم و سكوت و گزيده گويى:
(من علامات الفقه، الحلم، ... و الصمت) [٥]
؛ (من فِقه الرّجل قلّة كلامه فيما لا يعنيه). [٦]
با اين بيان روشن مىشود كه در فرهنگ خود اهل بيت عنوان «فقيه اهل بيت» به كسى اطلاق مىشود كه صرف نظر از بصيرت در مسائل حلال و حرام، از بصيرت در مسائل تفسيرى، كلامى، اعتقادى و اخلاقى نيز برخوردار باشد و در واقع بايد عناوينى چون «اسلامشناس» و «دينشناس» را معادل آن دانست.
چنانكه روشن شده است كه اين عموم و شمول مفهومى، اختصاص به عرصه روايات فريقين ندارد بلكه به طور كلى، در ادبيات و استعمالات متشرّعين از سلف صالح و عصر صحابه و تابعين نيز، شايع بوده است، و اين حقيقتى است كه بزرگانى چون شهيد ثانى در منية المريد [٧] و ابو حامد غزالى در احياء العلوم [٨] نيز به آن تصريح كردهاند.
به بيان ديگر: چنانكه در لسان روايات و ائمّه معصومين عليهم السلام واژه فقه در معناى قرآنى خود كه همان معناى لغوى است استعمال مىشد، در محاورات و استعمالات متديّنان و متشرّعان نيز قضيه، چنين بوده؛ بلكه از بعضى نقلها بدست مىآيد كه اين وضعيت تا عصر امام صادق عليه السلام و شافعى و ابو حنيفه ادامه داشت؛ زيرا تا آن زمان،
[١]. نهج البلاغه، حكمت ٩٠. ر. ك: كنز العمال، ج ١٠، ص ١٨١، ح ٢٨٩٤٣؛ سنن دارمى، ج ١، ص ٨٩ از امير مؤمنان على عليه السلام.
[٢]. كافى، ج ١، ص ٧٠، ح ٨ از امام باقر عليه السلام.
[٣]. سنن دارمى، ج ١، ص ٨٩ از حسن بصرى.
[٤]. كنز العمّال، ج ١٠، ص ١٨٢، ح ٢٨٩٥٠ از شدّاد بن أوس.
[٥]. الاختصاص، ص ٢٣٢، از امام رضا عليه السلام.
[٦]. بحار الأنوار، ج ٢، ص ٥٤ از رسول مكرم اسلام صلى الله عليه و آله.
[٧]. ر. ك: منية المريد، ص ١٥٧.
[٨]. ر. ك: المحجّة البيضاء، ج ١، ص ٨١- ٨٣.