دائرة المعارف فقه مقارن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٠٦ - تقليد در صدر اسلام
سلام شرط است يا نه، بدين معنا كه آيا مكلّف به گفتن «سلام عليكم» است يا فقط در پاسخ بگويد «سلام».
در اين مورد اگر فقط «سلام» بگويد، در صورت اعتبار مماثلت، مرتكب حرام شده است، و اگر بگويد «سلام عليكم» در صورت لزوم گفتن «سلام» با ذكر كلامى اضافى، فريضه خود را باطل كرده است. [١]
به هرحال، در مواردى كه امر داير بين وجوب و حرمت است، نمىتوان بدون اجتهاد يك طرف را بگيرد و احتياط نيز ممكن نيست.
ثانياً: عمل به احتياط در تمام امور فرعى، فرد را دچار مشكلات و سختىهايى مىكند كه با روح اسلام و هدف بعثت سازگارى ندارد. و به تعبير ديگر: احتياط مطلق در همه مسائل موجب عسر و حرج شديد و گاه تعطيل زندگى است.
ثالثاً: تشخيص موارد احتياط نيز كار سادهاى نيست و نيازمند به آشنايى افراد به مسائل شريعت، فهم جايگاه احتياط و طىّ مقدّماتى است كه اين نيز از عهده بسيارى از مردم خارج است.
صاحب كتاب عروة الوثقى مىنويسد: «آن كس كه مىخواهد احتياط كند، بايد عارف به كيفيّت احتياط باشد، يا از روى اجتهاد و يا به وسيله تقليد». [٢]
رابعاً: كسى كه به احتياط روى مىآورد، خود نيز بايد يا مقلّد باشد و يا مجتهد، به اين معنا كه يا بايد مقلّد باشد و مجتهدش به او اجازه احتياط را بدهد و يا بايد خود از راه اجتهاد، جواز احتياط را استنباط كند؛ چون مسأله جواز احتياط و عدم آن نيز از مسائل اختلافى ميان فقهاست. [٣]
يادآورى:
فقها و اصوليين تصريح كردهاند كه در ضروريات دين، مثل وجوب نماز و روزه و مانند آن نيازى به تقليد نيست و همچنين در امور يقينى- در صورتى كه براى مكلّف به آن يقين حاصل شد- نيز تقليد لازم نيست. [٤] دليل اين مطلب روشن است، زيرا تقليد در فرض عدم علم به حكم است و در اينجا علم حاصل است.
تقليد در صدر اسلام
بسيارى معتقدند كه پيشينه تقليد در ميان مسلمين به صدر اسلام و زمان پيامبر صلى الله عليه و آله مىرسد، چون بىشك ياران پيامبر همه يكسان نبودند بعضى مانند على عليه السلام و سلمان فارسى، معاذ بن جبل و امثال آنان بودند كه قوانين كلّى را از آن حضرت اخذ كرده با تسلّطى كه بر قرآن و سنّت داشتند، مىتوانستند مصاديق را به خوبى تشخيص داده به حكم خدا عمل كرده و آن را براى مردم نيز بازگو كنند.
از اين رو، شايد بتوان گفت آيه «نَفْر» نيز از اين
[١]. موسوعه فقهيّه كويتيّه، ج ١٣، ص ١٦٠.
[٢]. عروة الوثقى، كتاب التقليد، مسأله ٢.
[٣]. موسوعه فقهيّه كويتيّه، ج ١٣، ص ١٦٠.
[٤]. ر. ك: عروة الوثقى، كتاب التقليد، مسأله ٦؛ التنقيح، ج ١، ص ٧٦؛ المهذب فى علم اصول الفقه المقارن، ج ٥، ص ٢٣٩٢؛ مستمسك العروه، ج ١، ص ١٠.