پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٥٢ - ٢- در كشاكش تعارض حق و مصلحت!
و امّا اين كه گفتى حق بر آنها سنگين است و به همين جهت از ما جدا شدهاند (عيبى بر ما نيست) خدا مىداند كه آنها به خاطر جور و ستم جدا نشدند و بعد از جدايى از ما به عدالت پناه نبردند، تنها به سراغ دنياى ناپايدار رفتند و روز قيامت از آنها سؤال مىشود.
و امّا اين كه گفتى من بىحساب اموال بيت المال را بذل كنم، و به آن گروه از مردانى كه اشاره كردى بخشش مخصوصى داشته باشم، اين كار براى من ممكن نيست. من به هيچ كس بيش از حقّش نمىتوانم بدهم (و جدا شدن اين گروه از ما لطمهاى به ما وارد نمىكند)، چرا كه خداوند بحق مىفرمايد: «كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ وَ اللَّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ»، [١] «چه بسيار گروههاى كوچكى كه به فرمان خدا بر گروههائى عظيم پيروز شدند و خداوند با صابران و (استقامت كنندگان) است. [٢] باز هم در موارد مناسب، به ويژگيهاى حكومت اسلامى و حق امام بر امّت و حقّ امّت بر امام خواهيم پرداخت.
٢- در كشاكش تعارض حق و مصلحت!
بسيار مىشود كه واقعيتها با ملاحظات زودگذر و مصالح شخصى و گروهى در تعارض است و حق در يك طرف قرار مىگيرد و مصلحت انديشى در طرف مقابل.
در اينجا معمولا سياستمداران دنيا مصلحت انديشى را بر حق و واقعيّت مقدّم مىدارند و حق را در پاى آن قربانى مىكنند.
تاريخ، پر است از نمونههاى اين تعارض و اين ترجيح و در عصر و زمان خود تقريبا همه روزه شاهد آن هستيم.
ولى مردان الهى و رجالى كه گام در جاى آنها نهادهاند، بىترديد حق را ترجيح
[١] سوره بقره، آيه ٢٤٩.
[٢] شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، جلد ٢، صفحه ١٩٧- ١٩٨.