پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٨٥ - شرح و تفسير در برابر طوفانها پا بر جا ايستادم!
دست گرفتم و به پرواز در آمدم و در اين ميدان مسابقه بر ديگران پيشى گرفتم».
«فطرت بعنانها و استبددت برهانها [١]».
«من مانند كوهى كه تند بادها قدرت شكستن آن را ندارد و طوفانها نمىتواند آن را از جاى بر كند پا بر جا ايستادم».
«كالجبل لا تحرّكه القواصف و لا تزيله العواصف [٢]».
«اين در حالى بود كه هيچ كس نمىتوانست عيبى بر من بگيرد و هيچ سخن چينى جاى طعنه در من نمىيافت».
«لم يكن لأحد فيّ مهمز [٣] و لا لقائل فيّ مغمز [٤]».
در آغاز اين فراز، امام عليه السّلام به چهار نكته اشاره مىكند:
نخست: اين كه در آن زمان كه ديگران سست و ناتوان شدند، من دامن همّت به كمر زدم و قيام كردم و وظيفه خود را انجام دادم.
ديگر اين كه، آن زمان كه ديگران از ترس يا ضعف سر در لاك خود فرو برده بودند، من گردن كشيدم و دشمن را در همه جا زير نظر گرفتم.
(توجه داشته باشيد كه «تطّلع»، به معناى «گردن كشيدن براى جست و جوى چيزى» است و «تقبّع»، به معناى «پنهان شدن و سر در لاك فرو بردن» است.
[١] «رهان» از مادّه «رهن» به معناى «گذاشتن چيزى نزد ديگرى» است و به همين جهت وثيقه بدهكارى را رهن مىگويند. و از همين رو به جوائز مسابقات و برد و باختها نيز «رهان» گفته مىشود. و در جمله بالا نيز «استبددت برهانها» منظور اين است كه جايزه اين مسابقه الهى را من به تنهايى بردم.
[٢] «القواصف» و «عواصف» جمع «قاصف و عاصف»، هر دو به معناى «تند باد» است، ولى در مفهوم كلمه نخست، شكنندگى افتاده است و در مفهوم دومى «تكان دادن و بردن اشياء» را همراه خود راه يافته.
بنا بر اين به تندبادهايى كه شاخههاى درختان را بشكند، قاصف، گويند. و به بادهاى سريعترى كه درخت را از جاى بكند و با خود ببرد، عاصف گويند.
[٣] «مهمز» از مادّه «همز» در اصل به معناى «فشردن و فشار دادن» است و در مورد عيب جويى كه طرف را تحت فشار قرار مىدهد، به كار رفته است. و منظور از اين كلمه، در جمله بالا نيز همين معنا است، يعنى جايى براى عيب جويى در من نبود.
[٤] «مغمز» از مادّه «غمز» نيز در اصل، به معناى «فشردن و يا گاز گرفتن» است. اين واژه در مورد فشارى كه با شيء نوك تيزى بر مركب سوارى براى حركت سريعتر وارد مىشود، اطلاق مىگردد، و به همين مناسبت در بسيارى از موارد به معناى «عيب جويى» به كار رفته است و «غمّاز» به معناى «شخص عيبجو و غيبت كننده» است و در كلام امام منظور همين معنا است.