پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٧٠ - ١- پيروان نالايق، شخصيت پيشوايان را زير سؤال مىبرند
داشتم، چه گونه مىتوان مرا به عدم آگاهى در فنون جنگ متهم كرد؟! مشكل من جاى ديگر است و آن اين است كه من پيروانى دارم كه فاقد انضباط نظامىاند و طغيانگر و سركشند و در لحظات حسّاس خودسرانه، دست به هر كارى مىزنند و نتيجه آن شكست است.
تجربه ناموفق جنگ صفّين و داستان خدعه و نيرنگ معاويه و عمرو عاص در مسأله بر سر نيزه كردن قرآنها و از آن تأسفبارتر، داستان حكميت ابو موسى اشعرى، بهترين گواه و شاهد براى اين مدّعا است. امروز همه محقّقان تاريخ، بلكه غير محقّقان مىدانند كه اگر آن سرپيچى و نفاق لشكر عراق نبود پيروزى در جنگ صفين قطعى بود و هرگز آن وقايع خونبار- كه به خاطر حكومت بلا منازع امويان در تاريخ اسلام، رخ داد- پيش نمىآمد و به همين دليل، مىتوان از وقايع جنگ صفين به عنوان دردناكترين فراز تاريخ اسلام و تاريخ زندگى على عليه السّلام نام برد، چرا كه پيامدهايش بسيار ناگوار و گسترده بود و قلب پاك على عليه السّلام را سخت آزرد.
نه تنها در زمان على عليه السّلام كه امروز هم بسيارى از ناآگاهان، سياست جنگى و كشور دارى امير مؤمنان را به خاطر بىخبرى از آنچه در تاريخ اتفاق افتاد، زير سؤال مىبرند و اين يكى از بارزترين نشانههاى مظلوميت آن بزرگوار است، آن مردى كه فرمانش به مالك اشتر، به عنوان يكى از عاليترين برنامههاى كشور دارى و مديريت، در تاريخ مىدرخشد و پس از گذشت چهارده قرن، پيوسته، اصولش محكم و استوار است و به مصداق «كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي السَّماءِ تُؤْتِي أُكُلَها كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّها» [١]، دوست و دشمن از ثمرات آن بهرهمند مىگردد و ساير فرمانها و نامههاى او در نهج البلاغه از نهايت انسجام و پختگى سياست او خبر مىدهد، كارش به جايى برسد كه اين گونه در باره او قضاوت شود! تنها در اينجا نيست كه على عليه السّلام از اين مسأله پرده برمىدارد، بلكه در موارد متعدّد ديگر نيز به اين حقيقت تلخ اشاره مىكند كه مردم بىوفا و عصيانگر و گروهى خيانتكار برنامههاى مرا در هم مىريختند. در يكى از كلمات قصار كه اتفاقا
[١] سوره ابراهيم، آيات ٢٤ و ٢٥.