پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٤٥ - لما أنفذ عبد اللّه بن عباس إلى الزبير يستفيئه إلى طاعته قبل حرب الجمل
لا تلقينّ طلحة، فإنّك إن تلقه تجده كالثّور عاقصا قرنه. يركب الصّعب و يقول: «هو الذّلول» و لكن الق الزّبير! فإنّه ألين عريكة فقل له: «يقول لك ابن خالك: عرفتني بالحجاز و أنكرتني بالعراق؟ فما عدا ممّا بدا؟»
ترجمه
با طلحه ملاقات مكن! كه اگر با او روبرو شوى او را مانند گاوى خواهى يافت كه شاخش در اطراف گوشهايش پيچ خورده باشد (او مردى سركش و خيره سر و انعطاف ناپذير است). او كسى است كه بر مركب سركش (هوا و هوس) سوار است و مىگويد: «مركب راهوارى دارم!» (آرى او به خاطر هوا پرستى، آمادگى شنيدن سخن حق را ندارد) ولى «زبير» را ملاقات كن! چرا كه او مخوفتر است (و براى پذيرش حق آمادگى بيشترى دارد) و به او بگو: «پسر دايى تو (على عليه السّلام) مىگويد:
تو، در حجاز مرا شناختى و در عراق نشناخته انگاشتى؟ چه شد كه از پيمان خود بازگشتى و چه امرى تو را از آنچه در باره من مىدانستى منصرف ساخت ...؟»
شرح و تفسير
تلاش براى نجات خطا كاران
مىدانيم كه جنگ جمل نخستين جنگى است كه بر امير المؤمنين على عليه السّلام تحميل شد. گروهى از طرفداران عثمان و مخالفان او دست به دست هم دادند و