پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٣٩ - نكته عصر طوفانى عثمان!
سرانجام در سال ٣٥ هجرى مخالفينش، در شهرهاى مهم اسلامى با هم مكاتبه كردند و تصميم بر عزل عثمان و فرماندارانش گرفتند. گروهى از مصر و گروه ديگرى از كوفه و گروه بسيارى از بصره، به عنوان زيارت خانه خدا حركت كرده و به سوى مدينه آمدند و مردم مدينه را از تصميم خود باخبر ساختند. مهاجران و انصار- كه از عملكرد عثمان ناراضى بودند- به حمايت او برنخاستند. مخالفان به آسانى وارد مدينه شدند و خانه عثمان را محاصره كردند، ولى مانع از رفت و آمد افراد نبودند.
عثمان از اين هجوم عمومى سخت در وحشت فرو رفت و نزد امام على عليه السّلام آمد و از آن حضرت تقاضا كرد كه نزد معترضان برود و آنها را از راهى كه در پيش گرفتهاند منصرف سازد. امام عليه السّلام فرمود: «با چه شرايطى آنها را راضى كنم؟» عثمان عرض كرد: «با اين شرط كه من، بعد از اين تنها با صلاح انديشى شما كار مىكنم.» امام عليه السّلام فرمود: «بارها تو را نصيحت كردهام و تو هم وعده دادهاى، ولى به وعدهات وفا نكردهاى و به سخنان مروان و معاويه و امثال آنها گوش فرا دادى.» سرانجام امام عليه السّلام پذيرفت و براى فرو نشاندن خشم مردم با گروهى از مهاجران و انصار حركت كرد و نزد معترضان آمد. مخصوصا با مصريان كه انتقادهاى شديدى داشتند مذاكره فرمود و آنها قبول كردند كه به مصر بازگردند.
به عثمان نيز سفارش فرمود كه به تمام شكايت مردم رسيدگى كند و از كارهاى گذشته توبه كند.
عثمان خطبهاى خواند و آشكارا اعلام توبه كرد و قول داد به تمام شكايات مردم رسيدگى كند.
هنگامى كه عثمان به منزل بازگشت ديد مروان و عدهاى از بنى اميه در منزلش گرد آمدهاند. مروان گفت: «سخن بگويم يا ساكت بنشينم»؟ همسر عثمان فرياد زد:
«ساكت باش! به خدا شما قاتل عثمان و يتيم كننده اطفالش خواهيد بود. او به مردم وعده داده و بايد به وعدهاش وفا كند».
مروان، ساكت ننشست و گفت: «سخنى را كه گفتى به صلاح خلافت تو نبود.»