پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٠٠ - ٢- هوا پرستى و آرزوهاى دراز دو دشمن سرسخت سعادت انسان
البتّه نبايد فراموش كنيم كه اصل وجود آرزو و اميد به آينده براى انسانها انگيزه حركت و تلاش و كوشش و فعّاليّت است. وجود اميد و آرزو در انسان عيب نيست، بلكه حسن است و بدون آن زندگى كردن بسيار مشكل است، امّا آنچه مايه بدبختى مىشود، آرزوهاى غير منطقى و بيش از حدّ و دور و دراز است.
اين، همان چيزى است كه در حديث معروف پيامبر، به عنوان يك اصل اساسى آمده است. آن حضرت فرموده: «الأمل رحمة لأمّتى و لو لا الأمل ما رضعت والدة ولدها و لا غرس غارس شجرا، اميد به آينده و آرزو، مايه رحمت براى امّت من است. اگر نور اميد نبود هيچ مادرى، فرزندش را شير نمىداد و هيچ باغبانى نهالى نمىكاشت». [١] بنا بر اين وظيفه معلّمان اخلاق، در اينجا سنگين است، چرا كه بايد از يك سو چراغ اميد به آينده و آرزو را در دلها فروزان كنند و از سوى ديگر آن را در حدّ معقول و منطقى محدود سازند.
آرزوهاى منطقى و معقول آن است كه به مقدار نياز انسان و در حدّ قدرت و توان او باشد و او را به گونهاى مشغول نكند كه از اهداف اصلى حيات بماند.
اسلام هرگز با برنامهريزى براى آينده مخالف نيست، به خصوص براى كارهاى اجتماعى كه مايه سربلندى جامعه مسلمانان و عدم وابستگى آنها به دشمنان اسلام است. چنين كارى، نه تنها مذموم نيست، كه نوعى عبادت محسوب مىشود. در زندگى فردى نيز عاقبت انديشى كار مقبولى است و همان چيزى است كه در روايات به «حزم» تعبير شده است.
آنچه در اسلام مذموم شده در واقع يك چيز است و آن، اين است كه انسان چنان غرق آرزوها شود كه آخرت را به فراموشى بسپارد و تمام توان و نيروى خود را در آرزوهايى كه هرگز به آن نمىرسد، صرف كند.
[١] بحار الانوار، جلد ٧٤، صفحه ١٧٣.