پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٨٤ - ٢- تحليلى از روحيه مردم كوفه و امام
ولى به گفته مرحوم مغنيه، اين سخن، يك پندار بىاساس بيش نيست. اهل عراق، چه ايرادى مىتوانستند نسبت به حكومت عادلانه على عليه السّلام بگيرند. كه آن همه كار شكنى و نفاق به خرج دادند؟! (اين، چه هوش و كياستى است كه افراد را وادار به اختلاف و عصيان كند و نتيجهاش ذلّت و زبونى در برابر دشمن و سلطه آنان گردد؟!) صحيح، همان است كه تاريخ نويسان (قديم و جديد)، غالبا نوشتهاند. از جمله به گفته طه حسين، در كتاب علىّ و بنوه دستگاه معاويه، با مكر و حيله كار مىكرد و دين و فكر مردم را با پول مىخريد (و براى حفظ موقعيت خويش، هر كارى را روا مىدانست) در حالى كه على عليه السّلام اهل اين گونه زد و بندهاى سياسى نبود و حق و عدالت و دين را بر همه چيز ترجيح مىداد. بىجهت، چيزى به كسى نمىبخشيد و اطاعت مردم را با مال خريدارى نمىكرد.
شاهد گوياى اين سخن، گفتار خود امام عليه السّلام است كه در برابر پيشنهادهاى بعضى از اطرافيان مىفرمود: «أ تأمرونى أن أطلب النّصر بالجور فيمن ولّيت عليه؟! و اللّه لا أطور به ما سمر سمير و ما أمّ نجم فى السّماء نجما، آيا به من توصيه مىكنيد كه براى پيروزى خود، از جور و ستم در حق كسانى كه بر آنها حكومت مىكنم استمداد جويم (و اموال بيت المال را بناحق، به اين و آن بدهم؟) به خدا سوگند! تا جان در تن دارم و شب و روز برقرار است و ستارگان آسمان در پى هم طلوع و غروب مىكنند، هرگز دست به چنين كارى نمىزنم.» [١] حضرت به كسانى كه سياست آن حضرت را با سياست معاويه مقايسه مىكردند، مىفرمايد: «و اللّه! ما معاوية بأدهى منّى لكنّه يغدر و يفجر و لو لا كراهية الغدر لكنت من أدهى النّاس، به خدا سوگند! معاويه، از من سياستمدارتر نيست، امّا او (براى پيش برد اهداف شخصى خود)، نيرنگ مىزند و مرتكب انواع گناه مىشود و اگر از خدعه و نيرنگ بيزار نبودم، من، از
[١] نهج البلاغه، خطبه ١٢٦.