پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٠ - ترجمه
شرح و تفسير بهانه جويان رسوا!
امام عليه السّلام در اين فراز از خطبهاش، آن چه را در فراز قبل، به صورت سربسته گفته بود شرح مىدهد و با دلايلى كوبنده، پيمان شكنان و آتش افروزان جنگ در ميان مسلمانان را محكوم مىكند.
در اين بخش از سخنش، به دستاويز اصلى طلحه و زبير و همراهان آنها- يعنى مسأله خون خواهى عثمان- اشاره كرده، مىفرمايد:
«آنها، حقّى را از من مطالبه مىكنند كه خود، آن را ترك گفتهاند و انتقام خونى را مىطلبند كه خود، آن را ريختهاند»، (و إنّهم ليطلبون حقّا هم تركوه و دما هم سفكوه).
مورّخ معروف، طبرى، در تاريخ خود، از يكى از ياران عثمان نقل مىكند كه هنگامى كه (مردم شورشى) عثمان را محاصره كردند، على عليه السّلام در خيبر بود. زمانى كه بازگشت، عثمان به سراغ حضرت فرستاد و او را به خانه خود دعوت كرد.
امام عليه السّلام وارد بر عثمان شد. عثمان، بعد از حمد و ثناى الهى، اظهار داشت: «من، حقوقى بر تو دارم: حقّ اسلام و حقّ اخوت و برادرى و حق خويشاوندى، و اگر اين حقوق هم نباشد، قبل از اسلام، نيز با هم رابطه و پيمان داشتيم.» على عليه السّلام سخنان او را تصديق كرد و خارج شد و به سراغ خانه طلحه آمد. آنجا از افراد گوناگون، پر بود.
امام عليه السّلام به او فرمود: «اى طلحه! اين چه سر و صدايى است كه به راه انداختهاى؟».
طلحه گفت: «حالا اين سخن را مىگويى كه كار از كار گذشته و شرّ و فساد فزونى گرفته؟!» على عليه السّلام كه سخنان خود را در او مؤثّر نيافت، از نزد او بازگشت و به سراغ بيت المال رفت، فرمود: «در آن را بگشاييد!» اما كليد پيدا نشد، لذا فرمود: «در را بشكنيد!» در را شكستند، فرمود: «اموال بيت المال را بيرون بياوريد!» بيرون آوردند و شروع كرد به تقسيم كردن آن در ميان مردم. اين سخن، در شهر پخش شد و به گوش كسانى كه در خانه طلحه جمع شده بودند، رسيد. آنها با شنيدن اين سخن،