پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٢٢ - ٢- دفاع از وطن
حديث معروف «حبّ الوطن من الإيمان»، [١] علاقه به وطن، از نشانههاى ايمان است»، نيز در منابع مختلفى نقل شده است.
از مجموع آنچه گفته شد، مىتوان نتيجه گرفت كه عشق و علاقه به زادگاه و وطن هم ريشههايى در قرآن مجيد دارد و هم در روايات و هم در منطق عقل. ولى اين بدان معنا نيست كه انسان نسبت به وطن و زادگاهش عشق كوركورانه داشته باشد و اگر فرضا براى تكامل علمى و مادّى و معنوى هجرت از وطن ضرورت پيدا كند، متعصبانه از وطن جدا نشود، هر چند به قيمت عقب ماندگى و درماندگى او تمام شود. پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله و سلّم با هجرت خود از مكّه- كه علاوه بر تمام مزاياى معنوى، زادگاه آن حضرت بود- به مدينه كه محيط بازترى براى نشر و پيشرفت اسلام محسوب مىشد، ثابت كرد كه ماندن در وطن هميشه مطلوب نيست و استثناءاتى دارد كه بايد آن را پذيرفت.
جالب اين كه پس از فتح مكه، باز پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آنجا را براى اقامتگاه خويش انتخاب نكرد و به مدينه بازگشت، چرا كه مدينه جايگاه مناسبترى براى مركزيت اسلام بود. به همين دليل در حديث معروفى كه در كلمات قصار نهج البلاغه از امير مؤمنان على عليه السّلام نقل شده مىخوانيم كه فرمود: «ليس بلد بأحقّ بك من بلد.
خير البلاد ما حملك، شهرى براى تو شايستهتر از شهر ديگرى نيست (و در ضرورتها بايد از وطن هجرت كنى) بهترين شهرها شهرى است كه تو را پذيرا شود (يعنى وسايل پيشرفت تو را فراهم سازد.) [٢].
اين نكته نيز قابل توجه است كه اگر وطن مادّى و جسمانى توأم با وطن معنوى و روحانى گردد و عنوان دار الاسلام به خود بگيرد، عشق و علاقه و احترام به آن، بمراتب، افزونتر مىگردد و در اينجاست كه انگيزههاى معنوى و مادّى، دست به دست هم مىدهند و انسان را براى دفاع از آن تا آخرين نفس آماده مىسازند.
[١] سفينة البحار، ماده «وطن».
[٢] نهج البلاغه، كلمات قصار، شماره ٤٤٢.