پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٢٤ - كارى كرديد كه از شما مأيوسم!
مسلمانان را از شرّ اين خونآشامان- كه آخرين تفالههاى زمان جاهليتند- آسوده كنند، مىفرمايد:
«به خدا سوگند! به آنجا رسيدهام كه گفتارتان را تصديق نمىكنم و به يارى شما اميد ندارم و دشمن را به وسيله شما تهديد نخواهم كرد. أصبحت و اللّه! لا أصدّق قولكم، و لا أطمع فى نصركم، و لا أوعد العدوّ بكم.» درست است كه اعتماد متقابل پيشوا و پيروان، از اصول مسلّم مديريت است و اعتماد به مردم و تشويق آنان و چشم پوشى از خطاهايشان و بيان نقاط قوّتشان، مايه دلگرمى و پيروزى است، ولى گاه كار به جايى مىرسد كه بر اثر ضعف و سستى فوق العاده و پراكندگى افكار و تشتّت صفوف و جهل و نادانى تمام روزنههاى اميد رهبر و پيشوا بسته مىشود و مردم در شرايط خاصّى به شكل فردى در مىآيند كه گرفتار ايست قلبى شده و جز با فشارهاى سنگين اميدى به بازگشتش نيست. و يا مانند كسى كه مادّه سمى خواب آورى خورده كه بايد او را با سيلى آبدار از فرو رفتن در خوابى كه مايه مرگ است، نجات داد.
اين سخنان در عين اين كه وضع مردم كوفه را مشخص مىكند، مشكلات طاقت فرساى امير مؤمنان على عليه السّلام را در آن مقطع تاريخى نشان مىدهد. او، حق داشت اين چنين اظهار بىاعتمادى به آنها كند، چرا كه بارها از وعدههاى خود تخلّف كرده و بىوفايى و پيمان شكنى را نشان داده بودند. آنها گروهى بودند كه تنها، با رجز خوانى و شعارهاى داغ در مجالس شب نشينى دل خوش مىكردند، ولى به هنگام حركت به سوى ميدانهاى نبرد با دشمن در لانههاى خود مىخزيدند.
حضرت سپس در ادامه اين سخن گويى بر آنها فرياد مىزند، مىفرمايد:
«درد شما چيست؟ داروى شما كدام است؟ طبابت و درمانتان از چه راهى ميسر است؟ ما بالكم؟ ما دواؤكم؟ ما طبّكم؟ اين گروه شاميان مردانى مانند شما هستند (چرا آنها اين گونه متّحدند و آن قدر