پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٣٨ - من يك تنه در برابر دشمن ايستادهام!
است و در يك مرحله بالاتر، همانند شكستن استخوانها و در مرحله پايينتر بسان دريدن پوست تن است.
بعضى از مفسّران نهج البلاغه معتقدند كه اين تعبيرات اشاره به حوادثى است كه بعد از شهادت آن حضرت و سلطه لشكريان خونخوار معاويه بر عراق واقع شد كه بر صغير و كبير، صحيح و مريض، فقير و غنى و مردان و زنان رحم نكردند، همان گونه كه تاريخ بروشنى در اين باره گواهى مىدهد همه اينها بر اثر اين بود كه در برابر اين گونه دشمنان ضعف و سستى به خرج دادند و به فرمان نجات بخش امام و پيشوايشان گوش نكردند. [١] ولى ظاهرا، اين مسأله اختصاص به آن زمان نداشت، هر چند در آن موقع شديدتر و وحشتناكتر بود.
جمله «ما ضمّت عليه جوانح صدره» با توجه به اين كه «جوانح» جمع جانحه، به معناى «استخوان دنده» است، از نظر تحت اللفظى، چنين معنا مىدهد:
«آنچه درون دندههاى سينه قرار داده شده است» و اين كنايه روشنى براى قلب است و هدف امام عليه السّلام در جمله «ما ضمّت عليه جوانح صدره» بيان ضعف روحيه لشكر كوفه و ناتوانى آنها است.
سپس امام در ادامه اين سخن به سراغ اين نكته مهم و اساسى مىرود كه او تصميم خودش را براى آينده، بدون هيچ گونه ترديد و هراس گرفته است، مىفرمايد:
«تو اگر مىخواهى آن چنان باش (كه گفتم، ضعيف و ناتوان و تسليم در برابر دشمن خونخوار) ولى من، به خدا سوگند! پيش از آن كه تسليم شوم، چنان ضربهاى با شمشير آبدار مشرفى بر دشمن وارد مىكنم كه ريزههاى استخوان سرش به هر سو پراكنده شود و بازوها و پاهايش جدا گردد، پس از آن خداوند آنچه را بخواهد انجام مىدهد (و من تسليم رضاى او هستم)، «أنت فكن ذاك إن شئت فأمّا أنا- فو اللّه!
[١] مفتاح السّعادة، جلد ٦، صفحه ٨٢.