پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٣٦ - من يك تنه در برابر دشمن ايستادهام!
خود مسلّط مىكنند سخنان كوبنده بيشترى دارد و مىفرمايد: «به خدا سوگند! كسى كه دشمن را بر خويش مسلّط كند تا گوشتش را بخورد و استخوانش را بشكند و پوستش را بشكافد، عجز و ناتوانيش بسيار بزرگ و آنچه در درون سينه دارد (يعنى قلب و اراده و تصميمش) بسيار ضعيف و كوچك است.
«و اللّه! انّ امرء يمكّن عدوّه من نفسه يعرق [١] لحمه و يهشم [٢] عظمه و يفري [٣] جلده لعظيم عجزه، ضعيف ما ضمّت عليه جوانح [٤] صدره».
اين تعبير، به خوبى نشان مىدهد كه لشكر كوفه، آن قدر از خودشان ضعف نشان داده بودند كه دشمن، نسبت به آنها كاملا جرى و جسور شده بود و كارى بر سرشان مىآورد كه هم رديف شكافتن پوست و جدا كردن گوشت و شكستن استخوانشان بود، و اين گوياترين تعبيرى است كه در باره سلطه يك دشمن خونخوار و بىرحم بر انسانهاى ضعيف و ناتوان تصور مىشود و نهايت فصاحت و بلاغت در آن رعايت شده است و در واقع تعبيرى است كه اگر لشكر كوفه، كمترين احساسى را داشتند، بايد آنها را به حركت در آورد.
آرى، خونخواران لشكر شام در برابر مردم عراق چنين حالى را داشتند: بر هيچ چيز رحم نمىكردند، انسانهاى بىگناه را مىكشتند، اموالشان را غارت و خانههايشان را ويران مىكردند.
عمل آنها در حقيقت، به كار قصّاب با حيوان مذبوح تشبيه شده است كه پوستش را مىكند و گوشتش را جدا مىكند و با ساتور استخوانش را مىشكند و
[١] «يعرق»، از مادّه «ع ر ق»، به معناى «جدا ساختن گوشت از استخوان»، و گاه به معناى «جدا كردن گوشت با دندان از استخوان و خوردن آن» آمده است.
[٢] «يهشم»، از مادّه «ه ش م»، به معناى «شكستن چيز خشك» است و گاه بر خصوص شكستن استخوانها، به طور مطلق، يا استخوانهاى، سر و صورت آمده است.
[٣] «يفرى»، از مادّه «ف ر ى»، به معناى «شكافتن چيزى» است، خواه خوب باشد يا بد و گاه به معناى «قطع كردن و بريدن» نيز آمده است.
[٤] «جوانح» جمع «جانحه» به معناى «دندههايى است كه در طرف جلو سينه قرار گرفته» است و در اصل از مادّه «جنح» به معناى «كج شدن و تمايل پيدا كردن» مىباشد، و چون دندهها به شكل مستقيم نيستند اين واژه بر آنها اطلاق مىشود.