پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٧٨ - نكته داستان عبرت انگيز خوارج
لشكر امام اجساد همگى جز چند نفر، در كنار همان نهر بر روى زمين افتاد، همان گونه كه امام قبلا با صراحت پيش بينى كرده بود.
در زندگى خوارج تضادهاى عجيب و نكات عبرت انگيزى ديده مىشود كه مانند آن در باره گروههاى ديگر بسيار كم ديده شده است از جمله:
١- عبد اللّه بن خبّاب- كه فرزند خبّاب بن ارت، صحابى معروف پيامبر بود در حالى كه قرآنى بر گردن خود آويخته و همراه همسرش- كه باردار بود- سوار بر مركبى از نزديكى مركز خوارج مىگذشت، خوارج، جلوى او را گرفتند و گفتند:
«همين قرآنى كه بر گردن تو است ما را به كشتن تو فرمان مىدهد». عبد اللّه به آنان گفت: «آنچه را قرآن زنده كرده است، زنده كنيد و آن چه را قرآن از بين برده است، بميراند». خوارج كمترين اعتنايى به گفتار حكيمانه او نكردند. در اين هنگام يكى از خوارج دانه خرمايى را كه از درخت نخلى بر زمين افتاده بود برداشت و بر دهان گذاشت. دوستانش بر سرش فرياد كشيدند كه «چرا به حق ديگران تجاوز كردى و مال غصب خوردى؟» و او خرما را از دهان بيرون افكند! يكى ديگر از آنها خوكى را كه راه بر او بسته بود كشت، ديگران بر او اعتراض كردند كه اين عمل نادرستى بود و اين در واقع مصداق فساد در ارض است! سپس رو به عبد اللّه بن خبّاب كرده گفتند: «براى ما حديثى از قول پدرت نقل كن!» او گفت: «از پدرم شنيدم كه از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نقل كرد: «به زودى بعد از من فتنهاى خواهد بود كه در آن دل مردم مىميرد، آن گونه كه بدن مىميرد. بعضى روز مؤمنند و شب كافر».
سپس گفتگوهاى زيادى با او كردند، تا به اينجا رسيدند كه به او گفتند: «در باره على عليه السّلام پس از پذيرش حكميت چه مىگويى؟» او گفت: «على عليه السّلام به (حكم) خدا داناتر است و نسبت به حفظ دين خود از همه استوارتر و آگاهتر».
خوارج گفتند: «تو پيرو هدايت نيستى». او را به كنار نهر آوردند و خواباندند و (همانند گوسفند) سرش را بريدند! سپس رو به سوى زنش كردند، او هر چه فرياد