پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٧٩ - نكته داستان عبرت انگيز خوارج
زد كه من زنى (باردار) هستم، گوش ندادند و شكمش را پاره كردند و خودش و جنينش را كشتند. [١] ٢- على عليه السّلام اصحاب و ياران خود را به خويشتندارى در برابر خوارج دعوت مىكرد و درگير شدن با آن افراد فريب خورده لجوج و بظاهر مسلمان را صلاح نمىدانست. حبّه عرنى مىگويد: هنگامى كه در برابر خوارج رسيديم، آنها بدون مقدّمه ما را تير باران كردند. ما از على عليه السّلام اجازه مقابله خواستيم، فرمود:
«خويشتندار باشيد!» بار دوم، شروع به تير اندازى كردند، باز امام ما را به خويشتندارى دعوت كرد.
بار سوم، كه تير باران را آغاز كردند و از امام دستور خواستيم، فرمود: «اينك، جنگ گوارا است، به آنها حمله كنيد!» لشكر امام، حمله كردند و آنها را تار و مار نمودند.
قيس بن سعد بن عباده مىگويد: هنگامى كه امام در مقابل خوارج قرار گرفت، فرمود: «آن كس كه عبد اللّه بن خبّاب را كشته است، معرفى كنيد تا قصاص شود!» (آن بىشرمان خيره سر) گفتند: «همه ما قاتل او هستيم».
امام فرمود: «به خدا سوگند! اين اعترافى كه آنها كردند، اگر همه اهل دنيا به قتل يك نفر اين چنين اعتراف كنند، در خور اعدامند!» [٢] ٣- هنگامى كه خوارج به لشكر امام حملهور شدند، امام به ياران خود فرمود:
«به آنها حمله بريد! به خدا سوگند از شما ده تن كشته نمىشود و از آنان ده تن به سلامت نخواهد ماند».
جالب اين كه همين گونه شد و از ياران امام فقط نه تن كشته شدند و از خوارج تنها هشت يا نه تن توانستند فرار كنند.
٤- از آنجا كه داستان خوارج، بسيار در روح پاك و ملكوتى امام عليه السّلام اثر گذارد و
[١] شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، جلد ٢، صفحه ٢٨١، تاريخ طبرى، جلد ٤، صفحات ٦٠- ٦١، حوادث سال سى و هفت.
[٢] شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، جلد، صفحه ٢٧١- ٢٨٢.