آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٧٢ - اخبار باب
راحت كرد و افتخار ببرادر زاده را از پيغمبر گرفت، و پر گفتند تا پيغمبر ٦ نماز ظهر را خواند و بجاى خود در صفا برگشت، و پيوسته با يارانش در گفتگو بود تا نماز عصر رسيد و مردم بسيار گفتند و اظهار نوميدى از امير المؤمنين نمودند.
پيغمبر ٦ نماز عصر را هم خواند و آمد بر صفا نشست و بانديشه امير المؤمنين اندر شد و منافقان شماتت بوى را پديد كردند و نزديك غروب خورشيد شد و مردم يقين بنابودى على پيدا كردند كه ناگاه صفا شكافت و امير المؤمنين ٧ از آن بر آمد و از شمشيرش خون ميچكيد و عرفطه همراهش بود پيغمبر ٦ برخاست ميان دو چشم و پيشانيش را بوسيد و فرمود: چه تو را تاكنون از من باز داشت؟
گفت: رفتم نزد پريان بسيارى كه شوريده بودند بر عرفطه و قومش از منافقان و آنها را بيكى از سه كار خواندم و نپذيرفتند: آنها را دعوت كردم مسلمان شوند نپذيرفتند، دعوت كردم جزيه بدهند نپذيرفتند دعوت كردم با عرفطه و قومش سازش كنند و پارهاى از چراگاه و آب را بعرفطه و قومش بدهند باز نپذيرفتند.
پس شمشير ميان آنها نهادم و ٨٠ هزارشان را كشتم تا بجان آمدند و خواهش امان و سازش كردند، و آنگاه مؤمن شدند و برادر هم گرديدند و اختلاف برخاست و پيوسته تاكنون با آنها بودم، عرفطه گفت: يا رسول اللَّه خدا بتو و امير المؤمنين جزاى خير دهاد.
٤٧- در كافى- ٦: ٥٤٦- فروع-: بسندى از امام ششم ٧ خانهاى نيست كه در آن كبوتر باشد و باهل آن خانه از پريان آفتى رسد، راستى كمخردان پريان بازى كنند در خانه و سرگرم بازى با كبوتر شوند و اهل خانه را وانهند.
٤٨- و از همان- ٦: ٥٥٢ فروع-: بسندى تا بيكى از دو امام كه سگ سياه