آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٧١ - اخبار باب
و آنان در شمار و نيرو از ما بيشند و بر آب و چراگاه چيره شدند و بما و چهار پايان ما زيان رساندند بهمراه من بفرست كسى كه ميان ما قضاوت كند بحق.
پيغمبر باو فرمود: چهره بگشا تا تو را بصورتى كه دارى بنگريم، گويد:
صورت گشود و باو نگاه كرديم مردى بود پر از مو، سر درازى داشت، چشمهاى درازى بدرازاى سرش، و حدقههاى خرد و دندانها چون دندان درندهها و پيغمبر از او پيمان گرفت كه كسى را كه با وى فرستد فردا برگرداند.
و چون از آن پرداخت رو بابى بكر كرد و فرمود: بهمراه برادر ما عرفطه برو و بررسى وضع آنها بنما و ميان آنها حكم بحق بكن، گفت يا رسول اللَّه آنها كجايند؟ فرمود: در زير زمين، ابو بكر گفت چگونه توانم زير زمين بروم؟ و ميانشان بحق حكم كنم، و زبانشان را نميفهمم.
سپس رو بعمر بن خطاب كرد و همان را كه بابى بكر فرمود باو فرمود و همان جواب را شنيد، و رو بعثمان كرد و همان را فرمود و جواب آنها را از او شنيد.
سپس على ٧ را خواست و باو فرمود: اى على با برادرمان عرفطه برو تا قومش را دريابى و بكار آنها رسيدگى كنى و ميان آنها بدرستى قضاوت كنى، امير المؤمنين با عرفطه برخاست و شمشير بست.
سلمان، گويد: من بدنبالشان رفتم تا بميان درّه رسيدند و امير المؤمنين بمن نگريد و فرمود: اى ابا عبد اللَّه خدا از كوشش تو قدر دانى كند برگرد و ايستادم بدانها نگران بودم كه زمين شكافت و بدرون آن رفتند و من برگشتم و افسوس بسيار خوردم كه خدا داند و همه براى نگرانى بر امير المؤمنين ٧ بود پيغمبر بامداد كرد و با مردم نماز بامداد خواند و آمد و بر صفا نشست و يارانش گرد او بودند. و امير المؤمنين دير كرد و روز برآمد و سخن بسيار شد و ظهر شد و گفتند پرى نيرنگ زد به پيغمبر ٦ و خدا ما را از دست ابى تراب