آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ١٧٨ - اخبار اين باب
خود بكار نزند؟ گفت: چون هوس راند من اندوه ندارم بلكه شادم زيرا او خواسته مرا كه شاديست بمن داده همانا اندوه خورم كه آن را بكار نگيرد، من دنبال خواستهام نيستم كه از من گرفته زيرا دلم آسوده است كه برنگردد، زيرا بر آن سرشته شده ولى ميخواهم آن را بكار بندد، و چونش بكار بندد آرزو و گزيده و زندگيم را بمن داده كه جان من است.
و چون آرمان مرا بكار زند مرا زنده و شاد كرده و آن را بهدف خود بكار بسته و اگرش بكار نزند در چنته او بماند و چون زندانى باشد و چون در درون او زندانى و در بند است و آن جان من است مانند اينست كه من در زندانم و در بند و بجنگ برخيزم.
زيرا او بجاى زندگى بمن مرگ داده و ناچارم بهر نيرنگ دست زنم و هر فريبى بكار برم و آماده شوم و ابزار و آلات را آراسته كنم و زلم زينبو و ابزار موسيقى را بر آرم، بزنم و بجنبانم و نمايش دهم شايد آن را بيند و خوش گردد و باد كند و بنشاط آيد و فريب خورد و بهيجان آيد، و آن هوسى كه در او است بكار بندد كه زندگى و خواست من است، و من زندگى يابم و خرّم شوم تا آن راهى براى جنبش و نجات از زندان بيابد، و اينست كه براى كسى نگفتم از روزى كه آفريده شدم، و اگر نبود فضل و ارجمندى تو منت بدان گزارش ندادم.
يحيى فرمود: و آن پرسش خصوصى كه از تو خواستم، گفت: آرى بپرس من آمادهام.
فرمود: آيا هرگز در من فرصتى براى هوس رانى خود يافتى از گوشه چشمى يا پرش سخنى از زبان يا خاطرهاى در دل؟
گفت: بار خدايا نه، جز اينكه يك خصلت از تو مرا خوش آيد و پسند من است كه در تو بسيار است و نزد من مقام ارجمندى دارد، رنگ يحيى از