آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ١٧٤ - اخبار اين باب
يحيى فرمود: اى ابا مره بمن از آنچه بينم و بپرسم گزارش بده گفت اى پيغمبر خدا من بدين وضع نزدت نيامدم مگر اينكه ميخواهم از هر چه بپرسى پاسخ درست دهم و چيزى را از تو نپوشانم.
فرمود: اى ابا مره بمن باز گو از اين كمربند زناريت بالاى پيراهن چيست؟
گفت اى پيغمبر خدا اين مجوسگريست و گبرمآبى، من گبرى را ساختم و بدان كيشم.
فرمود: بگو بدانم اين كوزههاى خرد كه از كمربندت آويزانند در پيش چيستند؟
گفت: اى پيغمبر خدا، اينها شهوتها و نمايشات دامهاى منند، نخست چيزى كه مؤمن را با آن شكار كنم زن است و اگر او بفرمان خدا در اين باره بچسبد از راه جمع مال حرام بدو رو كنم و او را بطمع و حرص در آن اندازم و اگر بفرمان خدا پناه برد و بزهد و ترك مال از من كناره كند از راه ميخوارى و مستى بدو رو كنم تا همه اين خواهشها را در او مكرر سازم و بناچار اگر پارساتر مردم باشد بيكى از آنها گرفتار شود.
فرمود: اين نمونههاى هوس انگيز كه بكنار پيراهنت هستند چيستند؟
گفت: اى پيغمبر خدا اينها رنگهاى زمانه و زيور آنهايند و هر زنى پيوسته جامه خود را بيكى از اين رنگها درآورد تا آن را بپسندد و مردان را بزيور خود عاشق خود سازد.
فرمود: اين زنگ كه در دست دارى چيست.
گفت: اى پيغمبر خدا اين معدن خوشى و شادى و مجمع آوازهاى ابزار موسيقى است از تار و طنبور و نى و طبل و دايره و نوحهگرى و سرود و آن گروه در انجمنى گرد آيند براى بدكارى و برخى از آنچه گفتم دارند ولى آنها را كامياب و شاد نسازد، و چون ديدم خوب سرحال نيستند من اين زنگ را بنوازم و با آواز ابزار آنها در آميزد و لذت و شادى آنها را بيفزايد، برخى چون آن را شنوند