آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٩٢ - اخبار باب
و مؤمن شده بودند و پيغمبر از آنها خبر نداشت تا سوره «قُلْ أُوحِيَ إِلَيَّ أَنَّهُ اسْتَمَعَ نَفَرٌ مِنَ الْجِنِ» فرود آمد و گفتهاند هفت تن از اهل نصيبين بودند.
٩٦- ٦: ٢٧٠ در منثور و از سهل بن عبد اللّه كه در ناحيه ديار عاد بودم كه ناگاه شهرى ديدم از سنگ تراشيده و در ميانش كاخى بود كه پريان در آن جا داشتند در آن وارد شدم و ناگاه پيرى تنومند كه جبه صوف تازهاى در برداشت بسوى كعبه نماز ميخواند، و از تنومندى او آنقدر در شگفت نشدم كه از تازگى جبهاش باو سلام كردم.
پاسخ داد و گفت: اى سهل جامهها را تن كهنه نسازد و همانا بوهاى گناهان آنها را كهنه سازد و حرامخوارى و اين جبه ٧٠٠ سال است كه در تن من است و با آن عيسى و محمّد ٦ را ديدار كردم و بآنها ايمان آوردم، باو گفتم: تو كيستى؟ گفت: از آن نه نفر كه در باره آنها نازل شد «قُلْ أُوحِيَ إِلَيَّ أَنَّهُ اسْتَمَعَ نَفَرٌ مِنَ الْجِنِ» ٩٧- و از عبد اللّه بن مسعود كه در قول خدا «قُلْ أُوحِيَ إِلَيَّ أَنَّهُ اسْتَمَعَ نَفَرٌ مِنَ الْجِنِ» گفته از جن نصيبين بودند.
٩٨- ٦: ٢٧١- از كردم بن ابى سائب انصارى كه با پدرم براى كارى از مدينه بيرون رفتم و تازه نام رسول خدا ٦ در مكه بلند شده بود، و بشبان گوسفند مأوى گرفتم و نيمه شب گرگى آمد و برهاى از رمه گرفت و شبان از جا جست و گفت اى سردار وادى بفرياد پناهندهات برس، يك جارچى كه آن را نديدم فرياد زد اى گرگ رها كن و بره بسختى دويد تا برمه رسيد و خدا در مكه فرود آورد برسولش «و راستش بودند مردانى از آدمى كه پناهنده ميشدند بمردانى از پرى» تا آخر آيه.
٩٩- و از ابن عباس كه مردى بر شب و ريگزارها دلير بود و شبى رفت و در سرزمين پريان منزل كرد و بهراس افتاد و زانوى شترش را بست و روى بازويش خوابيد و گفت: پناه بعزيزترين اهل اين وادى از شر اهلش و پيرى از آنها او را