آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٨٣ - اخبار باب
|
در سه شب گفتم بهر شب خيز از خواب و نگر |
كز لؤىّ غالبت آمد رسولى دادخوا |
|
|
بر ميان بستم ازار و در بيابانم فكند |
اشترى سخت و قوى در دشت بىبرگ و نوا |
|
|
هر چه آوردى بفرما اى نكوتر با توان |
گرچه باشد اندر آن اسپيدى گيسوى ما |
|
|
من گواهم نيست معبودى بجز ذات خدا |
تو امينى بر همه امر نهان از ديدهها |
|
|
نو ز هر پيغمبر مرسل بحق نزديكتر |
زاده رادان و پاكانى و محبوب خدا |
|
|
شو شفيعم روز محشر كه نميباشد شفيع |
بر سواد قارب بيچاره كس پيش خدا |
|
نام آن مرد سواد بن قارب بود (اين تفسير از مؤلف اختصاص يا يكى از رواتست- از پاورقى ص- ١٠٦) گفت: بخدا باو گرديدم مؤمن، سپس بجنگ صفين رفت و در ركاب امير المؤمنين ٧ شهيد شد.
گويم: شرحش در مجلد ششم در ابواب معجزات گذشت (جلد ١٨- ١٠٠ از طبع ما- پاورقى ص ١٠٧) ٦٩- و در كتاب مسلم بن محمود بروايت ابن عباس چنين آمده: سوادة بن قارب بعمر بن خطاب وارد شد و بدو سلام داد و جوابش داد و عمر گفت: اى سواده از كاهنى تو چه مانده است! او بخشم رفت و گفت گمان ندارم چنين سخنى با ديگرى گفته باشى، چون عمر از چهره او فهميد بدش آمده گفت اى سواده بتپرستى ديرين بدتر از كاهنى بود، بمن بگو داستانى را كه دوست دارم از زبانت بشنوم.
گفت: آرى در اين ميان كه بر سر رمه شترانم در سراة بودم همراز پريم كه خبرگزاريم ميكرد شبى كه خواب بودم ببالينم آمد و مرا با پايش لگد كرد و گفت