آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٥٢ - اخبار باب
را بدنبالش ميفرستيم (١٣٢).
٢- در مجالس صدوق (٢٦٦ در حديث طولانى): بسندى تا امام ششم كه در آن بيمارى پيغمبر را در ضمن حديثى طولانى ياد كرده كه حسنين ٧ بديدن او آمدند و آنها را گم كرد و بجستجوى آنها پرداخت تا بباغ بنى نجار رسيد و بناگاه هر دو در خواب بودند و هم را در آغوش داشتند، و مارى گرد آنها بود كه موهائى داشت مانند نى نيزار و دو بال داشت كه با يكى حسن را پوشانده و با ديگرى حسين ٧ را.
چون چشم پيغمبر ٦ بآنها افتاد سرفهاى كرد و آن مار خود را كشيد و ميگفت: بار خدايا تو و فرشتههايت را گواه گيرم كه اين دو نبيره پيغمبر هستند و من آنها را نگهدارى كردم برايش و تندرست باو دادم.
پيغمبر ٦ باو فرمود: اى مار تو كيستى؟ گفت پيك پريانم بسوى تو، فرمود: كدام پريان؟ گفت پريهاى نصيبين، چند تن از بنى مليح كه يك آيه از قرآن را فراموش كرديم و مرا فرستادند نزد شما تا آن را بما آموزى و چون باينجا رسيدم شنيدم يك جارچى ميگويد: اى مار راستى اين دو تا نبيره پيغمبر تواند، آنها را از هر عاهت و آفت نگهدار و از بدآمدهاى شب و روز من آنها را نگهداشتم و سالم و تندرست بتو دادم و آن مار آيه را ياد گرفت و برگشت الخبر و از همان: بسندش تا ام سلمه كه از روزى كه پيغمبر ٦ درگذشته نوحه پرى را نشنيدم جز امشب و البته پسرم از دست رفته (يعنى امام حسين) گفت يك جنيه از آنها ميگفت:
|
هلا اى ديدهام اشكى فزون بار |
پس از من كيست گريد بر شهيدان |
|
|
بدانهائى كه مرگ تلخشان راند |
بجبارى چه بنده زورگويان |
|
(٨٥ مجالس صدوق).
٤- در كافى (١: ٣٩٦- اصول): بسندى از امام پنجم ٧ كه در اين ميان كه امير المؤمنين ٧ بر منبر بود، ناگاه اژدهائى از يكى از درهاى مسجد پيش آمد و مردم خواستند آن را بكشند و امير المؤمنين فرستاد كه دست بازداريد