آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٠٩ - اخبار اين باب
١٥٧- نوادر على بن اسباط: بسندى از امام چهارم ٧ كه عابدى در بنى اسرائيل بود؛ ابليس بسپاهيانش گفت چه كسى براى او است كه مرا غمگين دارد يكى گفت: من، گفت: از چه راهى: گفت: دنيا را در چشم او آرايش ميدهم گفت: تو مرد او نيستى، ديگرى گفت: من، باو گفت: از چه راه؟ گفت از راه زنان، گفت: تو هم مرد او نيستى، سومى گفت؟ من، گفت: از چه راه؟ گفت:
از راه عبادت خود او، گفت: تو مرد اوئى.
چون تاريكى شب عابد را فراگرفت آن شيطان در خانه او را كوبيد و گفت: مهمانست، و او را در خانه آورد، و او شب را تا بامداد نماز خواند و آن را تا سه شبانه روز دنبال كرد بىآنكه چيزى بخورد يا بنوشد، عابد باو گفت: اى بنده خدا مانندت را نديدم. پاسخش داد تو هيچ گناه نكردى و نيروى عبادت تو سست است، گفت: چه گناهى بكنم؟
گفت: چهار درهم بردار و برو نزد فلان فاحشه، يكدرهم براى گوشت، يكدرهم براى مى، يكدرهم براى عطر باو بده، و يكدرهم مزد خودش و كارت را بكن و نيازت را از او برآور، او فرود آمد و چهار درهم برداشت و بدر خانه آن زن آمد و گفت آى فلانى، او بيرون شد او را ديد، گفت: بخدا فريب خورده بخدا فريب خورده.
باو گفت: چه ميخواهى گفت: اين چهار درهم را بگير و خوراك و نوشابه و عطر فراهم كن، من با تو در آميزم رفت و گردش كرد، و يك تكه گوشت خر مرده پيدا كرد و بر گرفت و شاش كهنهاى هم در ميان تنك كرد و نزد او آمد، گفت:
اين خوراك تو است؟ آرى، گفت: بدان نيازى ندارم، گفت اين هم نوشابه تو است گفت: من بدان نيازى ندارم، برو خود را آماده كن.
رفت و تا توانست خود را پليد كرد و آلوده ساخت و چون عابد او را بوئيد نفرت كرد و گفت: مرا بتو نيازى نيست، و چون بامداد شد بر در خانه آن زن نوشته بود خدا فلان فاحشه را آمرزيد براى خاطر فلان عابد.