آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ١٧٩ - اخبار اين باب
گفته او پريد و بخود پيچيد و خود را كم شمرد، و بندهاى دلش لرزيد و غش كرد.
فرمود: اى ابا مرّه آن خصلت شيطان پسند چيست؟
گفت: تو مرد پر خورى هستى و بسا كه بسيار بخورى و تخمه شوى از آن و سستى و خواب و سنگينى و تنبلى و چرت تو را فرا گيرند، و گاهى بر پهلوى خود بخوابى در شبها كه برميخيزى و عبادت ميكنى و اين مرا خوش آيد از تو.
گفت: همين فرصت را نسبت بمن دارى؟ گفت: آرى، فرمود: چه سخت شادت كند و سخت تو را بجنباند، گفت منت ياد آور شدم و حفظ نكردى ولى بطور خلاصه هر آنچه را خدا بد دارد پسند من است و هر آنچه خداپسند است از من بدور است و من خوددار نيستم تا بهر چارهاى دست اندازم تا آدمى آن را بدور اندازد و پسند خود را مىآرايم تا آن را برگيرد و بر آرد.
زيرا زندگى من در بكار بستن پسنديده من است و مرگم و نابوديم و خواريم و ناتوانيم در بكار بستن ناپسند و دور افكنده من است كه همان حلال و پاك است از هر چيز و اندوهها است، پسند من حرام است و هر چيز پليد و شادى و خوشى كه خدا از آن غدقن كرده.
سپس ابليس گفت: تو را بس است اى يحيى و شاد بود از فرصتى كه بر او يافته بود و باو گفته بود، يحيى فرمود: در عمر من جز همين فرصت را كه گفتى بر من نيافتى؟
گفت: بارخدايا نه جز همين را.
يحيى فرمود: من با خدا عزّ و جلّ عهد كردم نذرى واجب بگردنم كه از دنيا بيرون روم و سير نخورم از غذا.
فرمود: ابليس در خشم شد و غمناك شد از اين گزارش كه باو داد، و يحيى خوددارى كرد و پناه گرفت.