آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ١٧١ - اخبار اين باب
آسوده كردى دو خصلت بتو نياموزم؟ از حسد بپرهيز كه آن بمن كرد آنچه كرد و از حرص بپرهيز كه بآدم كرد آنچه كرد.
٦٧- و از همان: ١: ١٣٢ بسندش از امام پنجم (قريب بدين مضمون را آورده و در اندرز شيطان گفته) مرا در سه جا ياد آور كه نزديكتر بهر بنده در آنجا هستم: يادم كن هنگامى كه خشم كنى يادم كن چون ميان دو تن قضاوت كنى يادم كن چون با زنى تنها بمانى و ديگرى با شما نباشد.
٦٨- و از همان- ١: ١٣٣-: بسندى از امام ششم ٧ كه ابليس ميگويد در باره آدميزاده اگر وابمانم در سه چيز وانمانم، مال ناروائى بدست آوردن، حق مال حلال واندادن، و آن را در ناروا صرف كردن.
بيان: يعنى هر آدميزاده را در اين سه چيز گمراه كنم در غالب.
٦٩- در خصال ١: ١٥٢ بسندى از امام ششم ٧ كه نخست پدران سهاند آدم كه فرزند مؤمن آورد جانّ كه فرزند كافر آورد، ابليس كه كافر آورد و در آنها زايش نيست، تخم گذارد و جوجه كند و همه پسر باشند و دختر نباشند.
٧٠- در مجالس ابن الشيخ: ٢١٦- بسندى تا پدران امام ششم ٧ كه ابليس از زمان آدم ٧ نزد همه پيمبران مىآمد تا مسيح مبعوث شد، با آنها گفتگو ميكرد و از آنها پرسش مينمود و با هيچ كدام بيشتر از يحيى بن زكريا انس نداشت يحيى باو گفت: اى ابا مرّه من بتو نيازى دارم گفتش تو را ارجمندى بيش از آنست كه من خواهش تو را رد كنم هر چه خواهى بخواه كه من در فرمانت مخالفت ندارم.
فرمود: اى ابا مرّه ميخواهم همه دامهايت كه آدميزاده را با آنها شكار ميكنى بمن بنمائى گفت بسيار خوب و فردا را باو نويد داد.
بامداد فردا يحيى در خانه نشست و در خانه را بست چشم بوعدهگاه بود و نفهميد كه شيطان از دريچه كه در اطاقش بود برابر او آمد با چهرهاى چون ميمون و تنى چون خوك و دو چشم دراز در چهره، دندانها و دهانش در درازى چهره شكافى بودند در يك استخوان بيچانه و ريش، چهار دست داشت دو تا در سينه و دو