آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ١٥١ - اخبار اين باب
ديوى كه انگشتر را ربوده بود خواست با سپاهش كه همراه او بودند و آنها را بند كرد و زندان كرد برخى را درون آب و برخى را درون سنگ بنامهاى خدا و آنان زندانى و در عذابند تا روز رستاخيز.
٢- در قصص: بسندى از امام پنجم ٧ كه سليمان بديوان ميفرمود برايش سنگ بكشند، ابليس بآنها گفت: حالتان چطوره؟ گفتند: تاب اين وضع را نياريم گفت نه اينكه سنگ را ببريد و فارغ برگرديد؟ گفتند: آرى، گفت: اين خود آسايشى است، و باد گفته ابليس را بگوش سليمان رسانيد، و فرمان داد تا سنگ ببرند و گل بجاى آن آورند در برگشتن. ابليس آنها را ديدار كرد و گفت: حالتان چطوره؟ باو ناليدند، گفت شبها ميخوابيد؟ گفتند: آرى، گفت: شما خود در آسايشيد و باد گفتگوى ابليس و ديوها را بگوش سليمان رسانيد، و آنها را فرمود. تا شب و روز كار كنند و درنگى نشد كه سليمان ٧ مرد.
٣- در عيون- ١٢٢- ١٢٥- و در علل ١٩٧- باسنادش كه شامى از امير المؤمنين ٧ نام ابليس را پرسيد در آسمان فرمود: حارث بود، از نخست كافر پرسيدش فرمود: ابليس بود لعنه اللَّه.
٤- در تفسير ٣٦٥- على بن ابراهيم در قول خدا تعالى «بخدا پناه بر از شيطان رجيم» گفته پليدتر: رجيم شيطانست، گفته شده: چرا رجيمش نامند؟ فرمود:
چون رانده شود.
٥- در قصص راوندى باسنادش از عبد اللّه بن عمر كه از رسول خدا ٦ پرسيدند از ذى الكفل فرمود: مردى بود از حضرموت بنام عويد بن أديم در زمان يك پيغمبرى كه بامتش گفت: كيست جانشين من شود بشرط اينكه خشم نكند يك جوانى برخاست و گفت: من: باو توجهى نكرد و باز همان را گفت و همان جوان برخاست: آن پيغمبر درگذشت و آن جوان بجا ماند و خدا او را پيغمبر كرد، و او در آغاز روز قضاوت ميكرد، ابليس به پيروانش گفت كدام با او در آويزد؟ يكى