آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ١٥ - روايات
و جادوگران را خواست و گفت با او كارى كنيد كه از كشتن سختتر باشد، او را گرفتند و جيوه در آلتش دميدند و وحشى شد و بهمراه وحوش شب و روز بسر ميبرد و از مردم ميرميد، قريش پس از آن كمين فرستادند تا بر سر آبى كه وحشيان مىآمدند او را گرفتند ولى پيوسته بىآرامى كرد در دست آنها تا مرد الخبر ٢- در جنة الامان: در روايت دعاهاى سرّ قدسى: اى محمّد راستى جادو پيوسته از ديرين بوده و جز بخواست من زيانى نداشته و هر كه خواهد از جادو در امان من باشد بايد بگويد: بار خدايا پروردگار موسى الدعاء كه چون چنين گويد جادوى پرى و آدمى هرگز در او اثر ندارند.
٣- و از همان: از پيغمبر ٦ روايت است كه چشم زدن درست است و شتر و گاو را به تنور كند.
٤- در كتاب غرّه است كه شور چشمى شتر سوارى ديد و گفت: واى چه خوبست شتر از پاى افتاد و با سوارش مردند از ابو الحسن مخلّد كه كارگر بدچشمى داشتم انگشترى بدستم ديد و گفت: وه چه خوبست و نگينش افتاد آن را برداشتم گفت چه نگين خوبى است و دو تيكه شد.
٥- از اصمعى است كه دو شور چشم داشتيم، يكيشان بيك حوض سنگى گذر كرد و گفت: بخدا امروز مانندش را نديدم و دو پاره شد و آنها آهن پيچ شدند و دوباره بدان گذر كرد و ساده گفت: شايد بصاحبت زيانى نزدم و چهار تيكه شد و از هم پريدند دومى آواز بولى از پس ديوارى شنيد و گفت: چه بد درزيدنى دارد، گفتند، پسر تو است گفت واى كه پشتم شكست بخدا ديگر نخواهد شاشيد و در ساعت مرد، آواز شاش ماده گاوى را شنيد و خوشش آمد و گفت: كدام بوديد؟ و بديگرى اشاره كردند و هر دو مردند و داستان شتر و اعرابى مشهور و معروف است.
و در زبدة البيانست كه يعقوب ترسيد از زيبائى فرزندانش را چشم زنند و گفت: اى پسرانم از يك در وارد نشويد- الآية- و از پيغمبر ٧ روايت كرده كه فرمود: چشم قله كوه را فرو آرد از بس گيرا و سخت است