عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣٩٠ - حقيقت و روح دين
و دشمنانش را كيفر دهد، چنين احساس خواهد كرد كه عشق و خدمت گزارى به معشوقش عملى است بيهوده، به دليل اين كه وقتى عاشق حداكثر سعى و كوشش خودش را انجام دهد، تا اوضاع جهان را مطابق تقاضاى معشوقش عوض كند و به عبارت ديگر جهان را اصلاح نمايد، مخالفان و دشمنان معشوق وى تمام كوششها و تلاشهاى او را به سهولت و بدون بيم و هراس از بين خواهند برد و آنچه را انجام داده خنثى خواهند كرد؛ در چنين موردى عاشق احساس خواهد كرد كه معشوق وى ضعيف است و زبون و بدين جهت در خور عشق و فداكارى نيست.
نكته ديگر معشوق انسان بايد به حد اعلاى كمال، داراى تمام صفات اخلاقى و حسن و نيكويى باشد؛ زيرا خود اين صفات را قبلا مطلوب و پسنديده تشخيص دادهايم و هرگاه عاشق تصور كند كه معشوق او فاقد يكى از اين صفات است، بايد معشوقش را ناقص بداند و از عشقورزى با وى خوددارى كند.
گذشته از همه اين معانى و مفاهيم، معشوق بايد بىنظير و بىمانند باشد و در اين صفات شريكى نداشته باشد؛ زيرا اگر شخص عاشق تصور كند كه معشوق ديگرى وجود دارد و در اين صفات با معشوق او شركت دارد، ناگزير خواهد شد كه در آن واحد دو معشوق داشته باشد و اين امرى است كه طبيعت و فطرت بشر براى وى ناممكن مىسازد. به علاوه اگر عاشق فرض كند كه جهان و شخص خودش كه جزيى از اجزاء جهان است، خود به خود به وجود آمده و تحت مراقبت و نظارت معشوقش قرار ندارد، طبعا چنين احساسى خواهد كرد كه معشوقش نازلتر از او يا نظير اوست، در اين صورت ديگر در وجود وى انگيزهاى براى عشق ورزيدن به معشوق يا تمجيد و تقديس و تكريم و تعظيم و عبادت و خدمت گزارى معشوق باقى نخواهد ماند.