درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٦٧ - پرتوى از عالم مثال
و مفاد كريمه وَ نُنْشِئَكُمْ فِي ما لا تَعْلَمُونَ- واقعة ٦١) آنست كه موت و قطع رابطه روح از بدن انشاء و ايجاد عالم برزخ و شهود مىباشد در نتيجه مرگ و فناء عمر و زندگى انسانى نيز بر حسب مشيت قاهره تعالى خواهد بود نه بر حسب اقتضاء طبع است بلكه موت انسانى نيز مانند خلق و آفرينش بر اساس اراده حق تعالى خواهد بود و نظر باينكه عمر و زندگى بشر بر اساس آزمايش و سير و سلوك بسوى كمال است كه پس از حركات روانى و نفسانى و سير و سلوك وجودى و جوهرى هر آنچه از فضايل اعتقادى و اخلاقى و يا اضداد آن كسب نمايد نهفته خود را بظهور رسانيده و بصورت حقيقت درآمده و حد وجودى خود را يافته است و هر لحظه حركت بسوى عالم ديگر خواهد نمود.
موت و مرگ هر فردى از افراد بشر نيز بر حسب تقدير است كه حق تعالى براى او مقدّر فرموده كه چه قدر از زندگى دنيوى بهرمند گردد و چه حد وجودى و سيرت جوهرى كسب نمايد و پس از نصاب و رسيدن به حد مقدر همان لحظه بزندگى بشر خاتمه داده خواهد شد و هرگز بر اساس ضعف بدن و فرسودگى آن نخواهد بود زيرا هر يك از ذرات اجزاء و اعضاء بدن انسانى بطور ابهام جزء عضو زندگى بشر است.
ولى هنگام مرگ كه در آستانه مرگ قرار ميگيرد همه اعضاء و اجزاء درونى و بيرونى بدن انسانى بحد نصاب رسيده تشخص خواهد يافت يعنى از حالت ابهام خارج شده تخصص و تشخص خواهد يافت يعنى همه اجزاء بدن عنصرى بنهايت رسيده و ديگر پس از لحظه موت قابل تحول نبوده و بطور ثابت و برقرار جزء بدن دائم انسانى بوده كه در قبر بايد پنهان شود و مورد جذبه روح قرار خواهد گرفت و همه آن اجزاء مور جذبه روح در عالم برزخ قرار خواهد گرفت كه بر صفاء و نورانيت آن افزوده خواهد شد در صورتى كه بدن انسان كامل و اهل ايمان باشد بالاخره بدن اهل ايمان و يا اهل كفر و بيگانه در اثر موت اجزاء