درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٢٦٣ - قوله و كيف يوحده من زعم انه عرفه بغيره و انما عرف الله من عرفه بالله فمن لم يعرفه به فليس يعرفه انما يعرف غيره
قوله: و كيف يوحده من زعم انه عرفه بغيره و انما عرف اللَّه من عرفه باللَّه فمن لم يعرفه به فليس يعرفه انما يعرف غيره
: چگونه اهل ايمان بيگانگى حق تعالى معتقد باشد در صورتى كه حريم كبريائى را از طريق ديگرى شناخته باشد و اطلاق اين كلام آنست كه گر چه از آثار انفسى و يا آفاقى باشد اين چنين شخص اهل ايمان كامل نخواهد بود و هر كه ساحت ربوبى را بذات قدس او نشناسد عارف بحق كبريائى او نخواهد بود بلكه غير او را شناخته است از اين كلام امام استفاده مىشود كه امر توحيد و معرفت حريم قدس ربوبى امر صفت و حقيقت و مراتب و درجات بىشمار دارد بطورى كه مراتب عالى آن قابل ادراك نيست و از طاقت بشرى خارج است.
با اينكه بر حسب صريح آيات كريمه وسايل معرفت حق تعالى منحصر بآثار و نظام خلقت است چه آفاقى آن و يا انفسى و اهل ايمان با شئون وجودى كه در او بوديعت نهاده شده بطور صريح حق تعالى را نشناسد.
از اين كلام استفاده مىشود كه مراد از معرفت شناخت حق تعالى بخود او و صفات كبريائى او عالىترين مرتبه معرفت است و ساير مراتب كه از آثار و نظام خلقت و بالاخره از آثار و آفاقى و انفسى شناخته باشد معرفت از مراتب ذاتى است و توأم با تيرهگى است كه از طريق مخلوق پى بوجود و بكمالات خالق برده و توحيد و صفات او را تصديق نموده مانند معرفت خورشيد از اشعهاى كه جهان را فرا گرفته باشد بحقيقت خورشيد را نشناخته است بلكه معرفت و شناخت خورشيد توجه و شهود قرص خورشيد است چنانچه نيروى بينائى به بيند و از اشعه خورشيد معرفت بآن از طريق آثار است و بحقيقت شعاع را ديده و شناخته است و خورشيد را نديده و نشناخته است.
استفاده مىشود كه غرض امام عليه السلام آنست كه معرفت حريم قدس داراى مراتب و درجات بىشمار است و مرتبه عالى آن آنست كه بخود حريم قدس راه