درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٢٦٢ - قوله و الله يسمى باسمائه و هو غير اسمائه
بود و بشر هم چنان كه وجود او ربط محض و وابسته بغير است و هر لحظه بايد از حريم كبريائى وجود به بشر افاضه شود لا محاله افعال و حركات بشر نيز بر اساس تركيب و از شىء صورت ميگيرد حركات و افعال او نيز عبارت از فيوضات و تابش نور وجود است كه فاعل و حركات او را فرا گرفته است.
قوله: و اللَّه يسمى باسمائه و هو غير اسمائه
: ذات احديت كبريائى بسيط محض و مفهوم كلى و يا جزئى اضافى نيست از اين نظر هرگز مورد ادراك عقل و يا وهم قرار نخواهد گرفت و اسماء و صفات معانى و مفاهيم كلى هستند ولى در تحقق خارجى با شىء بنحو لزوم بلكه عين وجود بسيط ميباشد و اسماء و صفات براى هويت واحده هستند و براى ذات احديت كبريائى ظهور صفاتى و تعيناتى است و عوالم مظاهر تعينات صفاتى كبريائى خواهند بود. و گفته شده كه اسماء و صفات از قبيل لوازم وجود هستند براى وجود حقيقى پاسخ آنست كه لوازم وجود بر حسب طبع متأخر خواهد بود از وجود ملزومات آنها در صورتى كه معانى اسماء و صفات در مرتبه ذاتى كبريائى هستند و نسبت آنها بحريم قدس مانند نسبت ماهيت است بوجود ممكن ولى ساحت كبريائى غير محدود و ماهيت و حد ندارد و هم چنان كه ماهيت ممكن مجعول است بالعرض و متحد با وجود مجعول بالذات است هم چنان اسماء و صفات كبريائى لا مجعول و متأصل هستند و اتحاد ذاتى و وجودى دارند با حريم كبريائى كه متأصل و احدى بالذات است.
از اين نظر صحيح است اطلاق كلمات اللَّه بر موجودات صادره از حريم قدس در اثر اينكه مظاهر اسماء و صفات كبريائى هستند و علائم و مظاهر و تعينات اويند و عالم طبع و ماده پستترين و نازلترين مرتبه را از نظام امكانى حائز است و دور ترين موجودى است كه ارتباط با حريم كبريائى دارند و فعل و اثر منبعث از حريم قدس همانا وجود اطلاقى است كه عوالم امكانى را مسطورهاى از نظام شريف ربوبى ارائه ميدهد.