درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ١٣٣ - (الحديث الرابع)
واحد غيبى سرچشمه ميگيرد و هرگز قابل زوال نخواهد بود از نظر اينكه موجودات غيبى قائم بذات و از لوازم نشئه شهود است و هرگز شهود موجودات باين قدرت غيبى با نيروى ظاهرى حسى سازش ندارد زيرا گفته شد كه نيروهاى حسى مانع و عايق نيروهاى واحد باطنى درونى روح است.
و بر حسب آيه وَ لَقَدْ جاءَتْ رُسُلُنا إِبْراهِيمَ بِالْبُشْرى قالُوا سَلاماً قالَ سَلامٌ فَما لَبِثَ أَنْ جاءَ بِعِجْلٍ حَنِيذٍ فَلَمَّا رَأى أَيْدِيَهُمْ لا تَصِلُ إِلَيْهِ نَكِرَهُمْ وَ أَوْجَسَ مِنْهُمْ خِيفَةً قالُوا لا تَخَفْ إِنَّا أُرْسِلْنا إِلى قَوْمِ لُوطٍ (٧٠- هود) مفاد آيه شرح تمثل و چگونگى مشاهده ابراهيم خليل عليه السلام است كه فرشتگان را برأى العين مشاهده نمود و پس از تحيت بآنها از نظر اينكه آنان را بشر پنداشت بمنظور پذيرائى غذا و گوشت بريان شده دسترس آنان گذارد و پس از اينكه فرشتگان از صرف غذا امتناع نموده خود را معرفى نمودند آنگاه ابراهيم عليه السلام متوجه شد كه از طريق قلب و وجود مثالى و بطور تمثل فرشتگان را بشر پنداشته است.
در صورتى كه اين چنين صحنه مشاهده براى غير از ارواح قدسيه محال است كه در اين نظام طبع بتواند نيروى تخيل خود را آنچنان تقويت نمايد كه بتواند موجود خيالى و صورت آن را كه از شئون ذاتى روانى و مجرد است با نيروى بينائى ظاهرى و محسوس آن را در خارج مشاهده نمايد در حقيقت صورت ذهنى و مثالى را با قدرت روح در خارج و محسوس مجسم نمايد و آن را با نيروى بينائى و رأى العين بشر مادى پندارد و اين حقيقت جز از ارواح قدسيه در اين نظام ميسر نخواهد بود.
ولى عالم برزخ كه عالم شهود و ظهور سراير قلبى و روحى و خيالى است بر اساس آنست كه آنچه كه در قلب خود از عقيده و خلق و عمل و ملكات واجد است و جوهر ذاتى وجودى روح است همه را بوجود مثالى دائم كه بر پايه