ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٥٤٣ - باب شتاب در كيفر گناه
كه بخواهم او را به دوزخ برم جز آنكه تنش را سالم سازم و اگر هر چه از من خواهد، بدان به پايان رسد (او را بس باشد) و گر نه روزيش را فراوان سازم و اگر طلبش تمام شود از من و اگر نه مرگش را آسان سازم تا نزد من آيد و از من حسنهاى بستانكار نباشد و سپس او را به دوزخ برم.
١١- از امام باقر (ع)، فرمود: يكى از پيغمبران بنى اسرائيل به مردى گذر كرد كه نيمى از او زير ديوارى بود و نيمى بيرون از ديوار، مرغان پرنده، او را ژوليده كرده بودند و سگانش دريده بودند و از آن گذشت و به شهرى بر آمد، ديد كه يكى از بزرگان آنها مرده است و بر تختى خفته و با پارچه ابريشمين كفن شده و گردش بخور مىسوزد، عرض كرد: پروردگارا! من گواهم كه تو حاكم عادل و به حقى و ستم، روا ندارى، آن يك بنده تو است كه چشم بهمزدنى به تو شرك نورزيده و چنانش ميراندى و اين هم بنده تو است كه چشم بهمزدنى به تو ايمان نداشته، چنينش ميراندى، در پاسخ فرمود: اى بنده من! من چنانم كه گفتى، حاكمىعادل هستم و ستم نكنم، آن بنده ام نزد من گناهى داشت و يا كردار بدى و بدان وضعش مىراندم تا ملاقات كندم و گناهى بر او نماند و اين بنده ام، حسنهاى نزد من داشت و او را چنين مىراندم تا مرا ملاقات كند و حسنهاى از من نخواهد.
١٢- از ابى الصباح كنانى، گفت: من نزد امام صادق (ع)