ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٤٣ - باب مؤمن و نشانهها و صفات او
هر كه خدا را شناخت و بزرگوار دانست، دهانش را از سخن ببندد و شكمش را از خوراك، و خود را به روزه و عبادت فرسوده سازد، گفتند: يا رسول اللَّه، پدران و مادران ما قربانت، اينان اولياء خدايند؟
فرمود: راستى كه اولياء خدا خموشى گيرند و خموشى آنها ياد خدا است، نگاه كنند و نگاهشان عبرت است، و سخن گويند و سخنشان حكمت است، در راه روند و راه رفتن آنها ميان مردم بركت است، اگر نبود عمر مقدّرى كه بر ايشان نوشته شده، جانشان در كالبدشان بر جا نمىماند از بيم عذاب و از شوق ثواب.
٢٦- حسن بن على (ع) براى مردم خطبه خوانده و فرمود:
أيا مردم، به شما گزارش مىدهم از برادرى كه داشتم و بزرگترين مردمش در چشمِ خود مىپنداشتم و سرآمد بزرگوارى او در چشم من زبونى و كوچكى دنيا بود در چشم او، او از تسلط شكم خود بدر بود، آنچه را نداشت نمىخواست و آنچه را هم داشت بسيار نمىخورد، از تسلط فرجِ خود هم به در بود و خرد و رأيش به خاطر آن سبك و كم وزن نمىشدند، از تسلط و نادانى بدر بود و دست دراز نمىكرد مگر نزد معتمدى براى سودى، شيوهاش اين بود كه دل نمىداد و خشم نمىگرفت و خسته نمىشد، بيشتر روزگارش خاموش بود و چون زبان به گفتار مىگشود، گوى سبقت از گويندهها مىربود، در بحث و مناقشه علمى وارد نمىشد و در دعوى ديگران، شركت نمىكرد و حجّتى نمىآورد تا قاضى را ببيند (تا خود را در مسند قضاوت بيند خ ل).
شيوهاش اين بود كه از برادرانش غفلت نمىنمود و خود را به