ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٣٥٩ - باب در كسى كه مانع مؤمنى شود از چيز خود يا ديگرى
او را پانصد سال روى دو پايش نگه دارد تا عرق او بلكه خون او روان شود و يك جارچى از سوى خدا جار كشد: اين است ستمكارى كه حق خدا را از او حبس كرده است، فرمود: چهل روز سرزنش شود و سپس فرمان شود او را به دوزخ برند.
٣- امام صادق (ع) فرمود:
هر كه خانهاى دارد و مؤمنى به نشستن در آن نياز دارد و آن را از وى دريغ كند، خدا عز و جل فرمايد: اى فرشتههاى من! بنده من به بنده من از نشستن در خانه دنيا دريغ ورزيد، به عزت و جلال خودم سوگند، او هرگز ساكن بهشت من نگردد.
٤- از على بن جعفر، گويد: شنيدم أبو الحسن (ع) مىفرمود:
هر كه نزد برادر مؤمن خود براى حاجتى آمد، همانا او رحمتى است از طرف خدا عز و جل كه به سوى او روانه كرده است، اگر آن رحمت را بپذيرد محققاً آن را به ولايت و دوستى ما پيوسته است و آن به ولايت خدا عز و جل پيوست باشد و اگر او را از حاجت خود باز گردانيد و آن را بر نياورد با اينكه به برآوردنش توانا است، خدا بر او يك مار آتشين چيره كند كه در گورش او را بگزد تا به روز رستاخيز چه آمرزيده باشد و چه عذاب كشد و اگر حاجتخواه او را معذور داند بدحالتر باشد، گويد: شنيدمش مىفرمود: هر كه يكى از برادران و هم مذهبانش به سوى او رود كه بدو پناهنده شود در يك وضعى از خودش كه بىچاره است و او وى را پناه ندهد با اينكه مىتواند، پيوست خود را از خدا عز و جل بريده است.