ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢٩ - باب مؤمن و نشانهها و صفات او
٥- يكى از دو امام (امام باقر يا امام صادق (ع) فرمايد:
امير المؤمنين (ع) به انجمنى از مردم قريش گذر كرد، بر خلاف انتظار، ديد همه جامهاى سفيد در بر دارند و رنگ و روى آنها با صفا است، پر مىخندند، و هر كس به آنها مىگذرد او را انگشت نما مىسازد (او را مسخره مىكنند و وسيله تفريح خود نمايند) سپس به انجمنى از اوس و خزرج (انصار مدينه) گذر كرد، ديد مردمى هستند فرسوده تن، گردنِ آنها لاغر شده و رنگ آنها از رياضت زرد است و در سخن و گفتارِ خود با تواضع هستند.
على (ع) از اين دو انجمن در شگفت شد (چون قدرت انصار براى زندگى بيشتر بود و بهتر مىتوانستند خوشگذرانى كنند زيرا در وطن خود بودند و داراى ثروت و نسبت به دين از قريش دورتر بودند و دين اسلام از قريش براى آنها به ارمغان آمده بود و در حقيقت تأثير ديانت و توجه به دين اسلام، انصار را چنين كرده بود و قريش از بىتوجهى به دين به آن صورت شده بودند و اين خود مايه تعجّب على (ع) گرديد) آن حضرت، خدمت رسول خدا (ص) رسيد و گفت: پدر و مادرم بقربانت، من به انجمنى از آل فلان رسيدم، و حال آنها را شرح داد، و به انجمنى از اوس و خزرج رسيدم، و حال آنها را شرح داد، سپس عرض كرد: همه اينها هم در شمار مؤمنان هستند؟
يا رسول اللَّه! به من وصف مؤمن را خبر بده. رسول خدا (ص) سر بزير افكند و سپس سر برداشت و فرمود:
در مؤمن بيست خصلت است و اگر آنها در وى نباشند، ايمانش كامل نيست، به راستى اى على، از اخلاق مؤمنان است كه:
١- در نماز جماعت حاضرند ٢- به پرداخت زكاة شتابانند ٣- به مستمندان خوراك دهند ٤- دست مهر بر سر يتيم كشند ٥- جامههاى خود را پاكيزه دارند ٦- كمر خود را محكم بندند