ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٧٥٣
و توفيق خدا از آنها سلب شود و اين معنى عدم هدايت است تا آنكه گويد:
ظاهر اين است كه كلام راوى پرسش از امام باشد و حاصل جواب امام (ع) اين است كه خدا بندهها را به فطرت ايمان پذيرى آفريده و به وسيله ارسال رسل و اقامه حجج، حجت خود را بر همه تمام كرده و كسى را به كفر وادار نكرده، نه از نظر آفرينش و نه از نظر آموزش و پرورش لكن برخى مشمول لطف خاص شدند كه باعث تأييد آنها به گرويدن به خدا شده و برخى به سوء اختيار از اين لطف خاص بركنارند و كافر گردند و با اين حال مجبور به كفر هم نيستند و همين معنى امر بين الامرين است.
و محتمل است كه مقصود اين باشد كه اعطاى فطرت و ارسال رسولان براى هدايت است برخى از اين هدايت عامه بهرهمند شدند و مؤمن شدند و برخى بركنار شدند و كافر شدند و اين معنى به مسلك متكلمين موافقتر است و معنى اول با اخبار ديگر سازگارتر است و اللَّه اعلم بحقيقة الاسرار.
سپس بايد بدانى كه اصحاب در اينكه ممكن است ايمان برود و كفر به جاى آن آيد اختلاف دارند. شهيد ثانى (ره) گفته: اكثر اصوليين تجويز كردهاند كه مؤمن كافر شود چون مانع عقلى ندارد و آيه قرآن هم بر آن دلالت دارد چنانچه خدا فرموده است (١٣٧ سوره نساء): «به راستى آنها كه مؤمن شدند و پس كافر شدند و باز مؤمن شدند و سپس كافر شدند و سپس به كفر خود افزودند خدا آنها را نيامرزد». (١٠٠ سوره آل عمران): «اى كسانى كه ايمان آورديد اگر از جمعى از اهل كتاب فرمان بريد شما را كافر كنند بعد از ايمان داشتنِ شماها».
و به علاوه اخبار و احكام راجع به مرتد فطرى هم دلالت دارند كه مؤمن كافر مىشود.
ولى سيد مرتضى منكر شده و اخبار و آيات را به مؤمن زبانى حمل كرده است نه مؤمن واقعى و قلبى و گفته: هر كه اظهارِ كفر كند كشف شود