ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٧٢٢
برابر نيست و به اعتبار اختلاف درجات و مراتب ايمانِ آنها مختلف مىشود، در درجات بلندِ بندگى تا به جايى مىرسد كه اراده و خواست و داعى شخصى و نفسى بنده را مغلوب و بلكه در اعلا درجاتِ آن محو و نابود مىسازد و او را به جاى ابزارى در معرض انجام فرمانهاى خدا قرار مىدهد و اين است مقام فنا و خودباختهشدنِ بنده در برابر ذات خداوندى و آن بالاترين درجات بندگى است و در كمترين درجات ايمان و عقيده به مبدأ به جايى مىرسد كه در صورت نبودن مانعى در وجود بنده او را براى انجام مأموريت حركت مىدهد و به كار مىگمارد، چنانچه نهى و غدقن الهى عبارت از ايجاد و جعل مانع است در برابر بنده از انجام كارى و نتيجه اينكه امر و فرمان الهى براى عمل بنده به منزله مقتضى است و نهى و غدقنِ او به منزله مانع و كمترين تأثير آنها اين است كه امر در صورت عدم مانع در وجود بنده محركِ او باشد و نهى و غدقن الهى در صورت عدم محرك در وجود بنده مانع او گردد.
و اگر چنانچه با وجود عدم مانع در وجود عبد ابلاغ فرمان خدا در او هيچ اثر نكند و او را به انجام امر الهى واندارد و به عبارت ديگر در نظر او مقتضى فعل هم نباشد معنايش اين است كه او عقيده و ايمانى به آمر اصلى كه خدا است يا واسطه ابلاغ او كه پيغمبر و امام است ندارد و يا اينكه آنها را به مقام فرماندهى قبول ندارد و اين هر دو عبارت از استخفاف به مقام الوهيت و نبوت است كه منشأ آن عدم عقيده و عدم ايمان است و بىايمانى همان كفر است پس هر جا در برابر امر و نهى الهى در وجود خود عبد داعى مخالفى وجود داشته باشد آن داعى مخالف با داعى الهى كه به دستور او به وجود آمده است مزاحمت مىكند و بسا داعى نفسانى غالب شود و يا مساوى درآيد و امر الهى انجام نشود و اين راجع به عدم عقيده و عدم ايمان نيست بلكه راجع به ضعف و سستى ايمان و عقيده است و آن كفر و بىايمانى نيست و از اين نظر ترك نماز هم مراتب و انواعى دارد كه بسا به اعتبار برخى حالات داعى نفسانى براى