ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٦٧١
از مجلسى (ره)- در حكايت گفتار ابليس از تكلم كه در كلمهاى واى بر من است، به غايب تعبير كرده است و لقى فرموده براى بركنار داشتن خود از نسبت شر به خويش در عبارت و اگر چه در معنى به ديگرى منسوب است و نظير آن در كلام شايع است. در نهايه گويد: در حديث آمده كه چون آدمىزاده آيه سجده خواند و به سجده رود شيطان گوشهاى گيرد و بگريد و بگويد: اين واى بر من. واى، كلمه اندوه و هلاكت و مشقت از شكنجه است هر كه در سختى افتد گويد: اى واى. و معنى نداء در اينجا اين است كه اى واى من واى اندوه من و هلاكت من واى شكنجه من پيش آى كه اينك وقت تو است و دوران تو است و اضافه ويل به ضمير غايب از نظر حمل بر معنى است و عدول كرده است از اينكه بگويد: اى واى بر من براى اينكه بد داشته واى به خود نسبت دهد، انتهى.
اين همه تأكيد در منع ادامه قهر و متاركه ميان مسلمان براى اين است كه اساس و پايه اسلام بر همكارى و دوستى و مهرورزى با يك ديگر است، و چون وسائل رنجش خاطر و قهر از هم خواهى نخواهى به ميان مىآيد بر مسلمان لازم است كه گذشت كند و بدان ادامه ندهد تا كم كم به كينه و دشمنى و مفاسدِ ديگر نكشد و جامعه متحد مسلمانى از هم نپاشد، البته اين در صورت مسلمان بودن طرف است و اگر نفاق و بىدينى در ميان آيد حكمِ ديگر دارد چنانچه روايت دارد كه فاطمه زهرا (ع) پس از غصب فدك از عمر و ابى بكر عمرانه قهر كرد و ترك مكالمه و مراوده نمود. از مجلسى (ره)- گويا مصنف (ره) اين حديث را در بابِ قطعِ رحم آورده براى آنكه تباغض شامل ارحام هم هست و براى آنكه حالقه در اخبار ديگر به قطعِ رحم تفسير شده است و شايد منظور از آن در اين خبر هم همان قطعِ رحم باشد به اين معنى كه تباغض ميان مردم هم از جمله مفاسد قطع رحم است كه دين را بن كن مىكند، پايان نقل از مجلسى (ره).