ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٦٢٥
ديوانه نمىكند ولى كسى كه مايه سوداء بر او غلبه كرده است و ناتوان شده بسا كه شيطان امورى هراسناك به او عرضه دارد و او را وسوسه كند و به ديوانگى و غش افتد از طرف خدا و نسبت آن به شيطان بر سبيل مجاز است از اين نظر كه تحقق اين حالت به وسوسه او است. در نهايه است كه سوگند غموس خانمانها را ويران كند- مقصود از آن قسم دروغى است كه وسيله تبهكارى شود چون سوگند براى خوردن مال مردم و آن را غموس گويند براى اينكه صاحبِ خود را در گناه برد و سپس در آتشِ دوزخ، انتهاى از مجلسى (ره). در نهايه است كه غلول در ضمن حديث تكرار شده است، و آن دزدى از غنيمتِ جهاد است. از طبرسى- گناه را به دل نسبت داده و گرچه از آن سراپاى او است زيرا گناه در مورد كتمان شهادت به يك عمل قلبى انجام مىشود كه همان تصميم پنهان داشتن آن است و براى آنكه نسبت آن به دل در ذم آن بليغتر است چنانچه نسبت ايمان به دل در مدح آن بليغتر است خدا فرموده:
«ايمان در دلِ آنها ثبت است» من گويم، وجه دوم اوفق است به خبر، زيرا همين مبالغه است كه دلالت بر تهديد به عذاب و عقاب دارد براى آنكه از آن فهميده شود كه كتمان شهادت از بدترين گناهان است و بيشتر از همه در دل اثر كند كه محل عقائد است و آن را فاسد نمايد و بنيان عقيده را بكند، و بدان كه شهادتِ ناحق را بر شمرده و دليلى نياورده كه آن هم كبيره است، اين دو وجه دارد:
١- همين دليل حرمت كتمان شهادت حق دليل حرمت شهادت ناحق هم هست زيرا شهادتِ ناحق غالباً همراه با كتمان شهادت حقى است كه بر خلافِ آن اداى شهادتِ ناحق شده است.
٢- دليل حرمت كتمان شهادت بطور اولويت بر حرمت شهادت