ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٦١٠
اكثر خردها و فهمها از درك كنه آن عاجزند. و نفس هم به چند معنا اطلاق شود و آنكه ما را لازم است دو معنا است:
١- معنى جامع قوه غضب و شهوت در انسان و آن را صوفيه بيشتر بكار برند زيرا مقصود آنان از نفس همان معنى جامع صفات مذمومه است در انسان، و گويند: انسان بناچار بايد با نفس مجاهده كند و آن را شكست دهد و به همين معنى اشاره شده است در گفتارِ پيغمبر (ص) كه: «دشمنترِ دشمنانت همان نفس تو است كه ميان دو پهلويت جا دارد».
٢- آن لطيفهاى كه آن را ياد كرديم و انسان در حقيقت همان است و آن نفس انسان و ذات انسان است ولى به اوصاف مختلفه وصف شود به اعتبار حالات مختلفه، و چون دل به امر خدا نهد و از پريشانى برهد به واسطه معارضه با شهوات نفس مطمئنه ناميده شود، تا آنكه گويد: عقل نيز معناى چندى دارد كه مناسب با مقام از آنها دو معنى است:
١- علم به حقائق امور يعنى وصف علمى كه جاى آن دل است.
٢- آن مدركى كه معلوم است و آن خود دل است و آن همان لطيفه ربانيه است. و اكنون براى تو كشف شد كه معانى موجودند و آن دل جسمانى و روح جسمانى و نفس شهوانى و عقل علمى است كه اين چهار لفظ بر آنها اطلاق شوند و معنى پنجمى است كه آن لطيفه مدركه عالمه از وجود انسان است و همه اين الفاظ بدان اطلاق شوند پس چهار لفظ داريم و پنج معنى و هر لفظى به دو معنى است و معانى اين الفاظ بر علماء هم بسا اشتباه شود و چون لفظ قلب در كتاب و سنت آيد مقصود از آن همان معنى است كه انسان بدان مىفهمد و حقيقت اشياء را درك مىكند و گاهى از آن به دلى كه در سينه است كنايه آورند زيرا ميان اين دو علاقه مخصوصى است و از اين جهت دل را به عرش تشبيه كنند و سينه را به كرسى.
سپس در بيانِ تسلط شيطان به دل، گفته: