ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٦٠٨
صرف و تن و ماده، در آنچه زير دستِ او است حكم فرما است و از آنچه بالاتر از او است فرمانبر است و اثبات گوش براى او صرف استعاره و تشبيه است.
يكى از محققان گفته: دل، شرف انسان است و بدان بر بسيارى از آفريدهها برترى دارد و آماده معرفتِ خدا است در دنيا مايه جمال و كمال او است و پايه افتخار وى است و در ديگر سراى پشت و ذخيره او است، معرفت همانا به دل است نه به عضوِ ديگر و دل خدا را داند و براى او كار كند و به درگاه او كوشد و به او تقرّب جويد، و ديگر اعضاء پيروان و خدمتكاران و ابزارِ آنند و آنها را بكار گيرد چون پادشاهى كه بندههاى خود را، يا راعىِ رعيت را، و يا صنعتگران ابزار كارش را، دل است كه نزد خدا پذيرفته شود چون سالم باشد از جزو او، و او است كه از درگاهِ خدا رانده شود گر همه را به ديگران پردازد او را خواهند و با او گويند و او را پاداش دهند و او را كيفر كنند، او است كه به اقرب حق رستگار شود اگر پاك گردد و او است كه نوميد و بدبخت است اگر آلوده و چركين باشد، او است فرمان بر حقيقى خدا و آنچه در سائر اعضاء باشد پرتوى است از او و او است متمرد و عاصى و هر هرزگى و گناه از او سرايت كند و با ظلمت و نور او است كه بدىها و خوبىها جلوهگر شوند، و از كوزه همان برون تراود كه در او است، اگر انسان دل را شناسد خود را شناسد و چون خود را شناسد خدا را شناسد، اگر دل را نداند خود را نداند و چون خود را نداند پروردگارِ خود را نداند، بيشترِ مردم به دلِ خود و خويش نادانند و پرده ميانِ آنها و خودشان كشيده شده است و خدا است كه ميان مرد و دلش پرده شود و در اين صورت او را مشاهده نكند و مراقبت ننمايد و صفات و گردش آن را ميان انگشتان خداى رحمان نفهمد و نداند چگونه يك بار تا اسفل السافلين وافق شياطين سقوط كند و يك بار تا اعلا عليين و افق فرشتهها فراز گيرد، و هر كه دل را نفهمد تا آن را بپايد و تشويق نمايد و آنچه از عالم ملكوتش رسد به حساب گيرد از آنها است كه خدا فرموده است: «نباشيد