ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٤٣١ - باب شك
باب شكّ
١- از حسين بن حكم، گويد: نوشتم به امام كاظم (ع) و به او خبر دادم كه من در حال شكّ افتاده ام و ابراهيم (ع) هم گفته است (٢٦٠ سوره بقره): «پروردگارا به من بنما كه چگونه مردهها را زنده مىكنى» و من دوست دارم كه شما يك چيزى (معجزهاى و دليل امامتى) به من بنمائيد، در پاسخ نوشت كه: ابراهيم راستى مؤمن و معتقد بود و دوست داشت كه بر ايمان او افزوده شود و تو در شكّى و در شككننده چيزى نيست، و نوشت: شك تا آنجا است كه يقين نيامده و چون يقين آمد، شك كردن روا نباشد، و نوشت كه:
راستى خدا عز و جل فرمايد (١٠١ سوره اعراف): «در بيشترشان عهد و وفا نيافتيم و راستش دريافتيم كه بيشترشان فاسق و نابكارند» فرمود: اين آيه در باره شككننده نازل شده است.
٢- امير المؤمنين (ع) در خطبهاش مىفرمود:
دو دلى و ترديد به خود راه ندهيد تا به شك افتيد و شك نكنيد تا كافر شويد.
٣- از محمد بن مسلم، گويد: من نزد امام صادق (ع) در سمت چپ آن حضرت نشسته بودم و زراره در سمت راستش نشسته بود و ابو بصير به آن حضرت وارد شده عرض كرد: يا ابا عبد اللَّه!