ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٤١٩ - باب صفت نفاق و منافق
شهوت رانى و سركشى، هر كه ستم كرد و شوريد، گرفتارىهاى او بسيار باشد و از او كنارهگيرى شود و بر او بتوفند (بر زيان او كمك شود خ ل) و هر كه دست اندازى و تجاوز كرد، از هلاكتها نياسايد و دلش درست نماند و از شهوترانيها خوددار نباشد و هر كه شهوت خود را تعديل نكند، در بدمنشيها و بدمنشان اندر شود و هر كه سركشى كند از روى عمد و بىدليل، خود را به گمراهى افكند.
و سهل انگارى بر چهار پره است: بر فريب و آرزو و باد و بروت و تنبلى و اين براى آن است كه باد و بروت، راه حق را ببندد و تنبلى تقصير در كردار به بار آرد تا مرگ برسد و اگر آرزو نباشد انسان اندازه كار و كردار خود را بداند و اگر انسان اندازه وضعى را كه در آن است بداند و بفهمد، به ناگهان از هراس و ترس بميرد، و فريب دست مرد را از كردار سودمند، كوتاه سازد.
كينهورزى بر چهار پره است: بر كبر و فخر و حميّت و تعصّب، هر كه كبر ورزد، به حق پشت دهد و هر كه بر خود بنازد، نابكار گردد و هر كه حميّت كشد، به گناهان اندر شود و هر كه تعصّب كشد، جور كند، و چه بد وضعى است وضعى كه ميان پشت كردن به حق و نابكارى و اصرار بر گناه و جور است در گذشت از صراط.
و طمع بر چهار پره است: شادى و خوشگذرانى و لجبازى و فزونطلبى شادكامى بد است نزد خداوند، و خوشگذرانى سر بزرگى است، و لجبازى بلاى كسى است كه او را به كشيدن بار گناهان وادار مىسازد، فزونطلبى سرگرمى و بازى و دلدادگى است و پذيرفتن به دل پستى است به جاى آنچه كه بهتر و خوب است.
اين است نفاق و ستونها و پرههايش، و خدا بر بندههايش