ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ١٢٩ - باب گناهان
راستى خدا به طور حتم حكم فرموده است كه نعمتى به بنده خود ندهد و آن را از وى بازگيرد تا آن بنده گناهى پديد آرد كه سزاوار نقمت شود.
٢٣- از سدير، گويد: مردى از امام صادق (ع) پرسيد از تفسير قول خدا عز و جل (١٩ سوره سباء): «گفتند پروردگارا دورى انداز ميانه سفرهاى ما و به خود ستم كردند»- الآية- فرمود: اينان مردمى بودند كه دههاى پيوسته داشتند، هر كدام به ديگرى چشمرس بود، داراى جويهاى روان و اموال فراوان و نمايان بودند و به نعمتهاى خدا عز و جل ناسپاسى كردند و آن عافيتى كه خداوند بدانها داده بود ديگرگون ساختند و خدا هم آن نعمتى كه داشتند ديگرگون ساخت «و به راستى كه خدا ديگرگون نسازد آنچه را مردمى دارند تا آنها خود را دگرگونه نمايند»، خدا سيلاب عَرِم را بر آنها روانه كرد و دِههاى آنها را غرقه نمود و خانمان آنها را ويران كرد و اموال آنها را برد و به جاى باغهاى آنها «دو باغ گذاشت كه درختهاى خار و گز داشتند و اندكى هم درخت سِدر در آنها بود» سپس خدا فرموده است: «آنها را سزا داديم بدان چه ناسپاسى كردند و كفر ورزيدند و آيا مجازات كنيم جز ناسپاس را؟».
٢٤- از سماعه، گويد: شنيدم امام صادق (ع) مىفرمود:
خدا نعمتى به بندهاى ندهد كه از او بگيرد تا گناهى كند كه سزاوار گرفتن آن گردد.
٢٥- مىفرمود (ع) كه: راستى خدا عز و جل يكى از