ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ١٠٥ - باب فضل فقراء مسلمانان
چركينى داشت و پهلوى آن توانگر نشست، و آن توانگر جامه خود را از زير زانوهاى او جمع كرد، رسول خدا (ص) به او فرمود: ترسيدى از فقر او چيزى به تو بچسبد؟ گفت: نه، فرمود: ترسيدى از دارائى تو چيزى به او بچسبد؟ گفت: نه، فرمود: ترسيدى جامه تو چركين شود؟ گفت: نه، فرمود: پس چه تو را واداشت كه اين كار را كردى؟ در پاسخ گفت: يا رسول اللَّه! به راستى مرا همنشينى است كه هر زشتى را براى من آرايش مىدهد و هر زيبائى را براى من زشت مىنمايد، من نيمى از هر چه دارم به او دادم، پس رسول خدا (ص) به آن مردِ ندار فرمود: آيا مىپذيرى؟ گفت: نه، آن مرد گفت: براى چه؟ در پاسخ گفت: مىترسم در دل من در آيد آنچه در دل تو در آمده است.
١٢- فرمود (ع): در مناجات موسى است كه:
اى موسى! هر گاه ديدى فقر روى آورده بگو: مرحبا به شعار صالحان، و هر گاه ديدى توانگرى آورده، بگو: گناهى است كه كيفر آن شتافته است.
١٣- امام صادق (ع) فرمود: پيغمبر (ص) فرموده است:
خوشا بر مستمندان از شكيبائى و هم آنهايند كه ملكوت آسمانها و زمين را معاينه كنند.
١٤- پيغمبر (ص) فرمود:
اى توده مستمندان! پاكدل باشيد و به جان از خدا رضايت