شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ٣٣٨ - ٢- شروط تعارض
حقيقتا و اولا و بالذات وصف مدلول و مؤداى دو دليل است نه وصف خود دو دليل و اگر در كلام معصومين يا كلمات فقها به تعارض الدليلين تعبير شده تعبيرى مجازى و مسامحى و از باب وصف به حال متعلق است از قبيل زيد ابوه فاضل نه وصف به حال خود شىء از قبيل زيد فاضل به دليل اينكه تعارض حقيقتا مال دو دليل نيست،بلكه مربوط به دو مدلول است و به ادنى مناسبتى وصف تعارض به دليلين اسناد داده شده است.
به خاطر همين اشكال شيخ انصارى رحمه اللّه تعبير را عوض كرده و در مبحث تعادل و تراجيح رسائل فرموده است:التعارض تنافى الدليلين باعتبار مدلولهما،يعنى تعارض تنافى دو دليل است كه تنافى به خود دليلين اضافه شده منتهى سرچشمۀ اين تعارض تنافى مدلولين است،طبق اين بيان كلمۀ تعارض اولا و بالذات وصف خود دليلين است نه مدلولين،جناب آخوند خراسانى در همين تعبير هم تصرف كرده و فرموده است:التعارض تنافى الدليلين او الأدلة بحسب مقام الدلاله و الاثبات.
نكتهاى كه آخوند رحمه اللّه بدان توجه نموده آن است كه تعريف جناب شيخ هم مبتلا به اشكال است به دليل اينكه چنين نيست كه هرجا دو مدلول دو دليل متنافى بودند لازمۀ آن تعارض دو دليل باشد،بلكه موارد كثيرهاى هست كه مدلولين متنافياناند و با اين حال دليلين در برابر يكديگر عرض اندام نمىكنند و خود را به رخ يكديگر نمىكشانند و به روى يكديگر شمشير نمىكشند و يكديگر را تكذيب نمىكنند آنگاه جناب خراسانى چهار مورد را به عنوان شاهد آورده كه در تمام اين موارد دو مدلول تنافى دارند و قابل جمع نيستند،ولى دليلها تعارض ندارند و آنها عبارتاند از:
١.باب عناوين اوليه و ثانويه كه عناوين ثانويه از قبيل ضرر و عسر و حرج و...بر عناوين اوليه مقدم هستند.
٢.باب ورود كه دليل وارد بر دليل مورود تقدم دارد،بدون آنكه بين آن دو تعارض باشد.
٣.باب حكومت كه دليل حاكم بر دليل محكوم مقدم مىگردد و بين آن دو تنافى و تكاذبى هم نيست.