شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ١٧٧ - ٢- طريقه قاعده لطف
زمينۀ آن كار را فراهم كند و نيز هرآنچه انسان را از نافرمانى حق دور مىسازد بايد زمينۀ آن فراهم گردد روى اين اصل ارسال رسل براى هدايت ناس و نجات آنها از خطاها و لغزشها لطف است،انزال كتب آسمانى لطف است،وعدهها و وعيدها لطف است،اصل وجود امام عليه السّلام لطف است،تصرفات امام عليه السّلام لطف است به قول خواجه نصير الدين طوسى در كتاب قيم تجريد الاعتقاد:«وجوده لطف و تصرفه لطف آخر و عدمه منا».
حال اختلاف است در اينكه آيا هر لطفى بر خداوند براساس حكمت لازم و واجب است يا خير؟گروهى مىگويند:هر لطفى بر خداوند واجب است و گروهى منكر آناند آنگونه كه در علم كلام تفصيل داده شده.
با حفظ اين مقدمه مىگوييم:طريقۀ لطف بر مبناى وجوب لطف بر خداوند،مبتنى است و بيانش آن است كه هرگاه علماى عصرى از اعصار بر حكمى از احكام شرعيه اتفاقنظر پيدا كردند مثلا همگى فتوا به وجوب جمعه دادند و احدى از علماى عصر مخالفت ننمود ما به حكم عقل يقين پيدا مىكنيم كه اين اجماع مطابق با واقع بوده و حاكى از رأى مبارك امام عليه السّلام است به دليل اينكه اگر اين اتفاقنظر اشتباه بود و مخالف با رأى امام بود هرآينه بر امام عليه السّلام واجب و لازم بود كه از باب قانون لطف جلو تحقق اين اجماع را بگيرد يا به اين صورت كه خود امام بيايد و اظهار مخالفت كند و يا به اين صورت كه با تصرفات ولايتى فردى را برانگيزد و رأى او را برگرداند تا او مخالفت كند و اجماع درست نشود كه سند و مدركى براى آيندگان شود وگرنه يكى از دو اشكال پيش مىآيد:
١.يا لازم مىآيد حكم الهى تعطيل شود و اين واجب از وجوبش خارج شود و اين بالاتفاق باطل است.
٢.و يا لازم مىآيد امام عليه السّلام به بزرگترين وظيفۀ خودش كه همان تبليغ و حفظ احكام است اخلال كرده باشد در صورتى كه آن تكليف واقعى به حال خود باقى مانده باشد و اين بر امام معصوم محال است.بنابراين،اگر همۀ دانشمندان يك زمان بر حكمى از احكام متفق القول شدند و امام عليه السّلام ابراز مخالفت ننمود و جلو تحقق اجماع را نگرفت