شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ٢٠٢ - باب چهارم دليل عقلى
ملاحظه مىكنيد كه جناب شيخ مفيد عقل را از ادلۀ احكام محسوب نفرموده، بلكه صرفا عقل را طريقى براى اثبات حجيت كتاب و سنت دانسته كه بايد در علم كلام بحث گردد.
پس از شيخ مفيد نوبت به شاگرد برازندۀ وى مرحوم شيخ طوسى صاحب كتاب عدة الاصول مىرسد.ايشان هم دليل عقل را به عنوان يك منبع مستقل مستقيما و صريحا عنوان نكرده،بلكه صرفا فرموده است:معلومات ما دو دستهاند:
١.ضروريات،
٢.اكتسابيات،
بعد فرموده است:معلومات نظرى و اكتسابى نيز دو قسماند:
١.عقليات،
٢.سمعيات،
و فرموده است:گاهى انسان با صغرا و كبراى عقلى به معلومات تازهترى دست مىيابد(فى المثل العالم متغير و كل متغير حادث فالعالم حادث)و گاهى با اجتهاد در آيات و روايات به نتايجى مىرسد سپس براى ضروريات امثلهاى آورده،آنگاه فرموده است:ادلهاى كه براى انسان علمآور باشند كه عبارتاند از:كتاب و سنت و...
حجيت و دليليتشان به وسيلۀ حكم عقل درك مىگردد و در اين امر شرع هيچ دخالتى ندارد وگرنه دور خواهد بود.
ملاحظه مىكنيد كه جناب شيخ طوسى هم به پيروى از استادش شيخ مفيد براى عقل استقلال و اصالت قائل نيست،بلكه آن را طريقى به سوى حكم شرع مىداند.
پس از جناب شيخ طوسى نوبت به سبط مرحوم شيخ طوسى،يعنى مرحوم ابن ادريس حلى متوفاى سال ٥٩٨ هجرى مىرسد كه ايشان براى نخستين بار صريحا نام دليل عقلى را عنوان كرده و در كتاب سرائر فرموده است:هرگاه در يك مسألهاى دسترسى به كتاب و سنت و اجماع نبود نوبت به دليل عقلى مىرسد كه به آن تمسك مىكنيم،ولى با كمال تاسف ايشان هم مراد خويش را از دليل عقلى بيان ننموده است.
پس از ابن ادريس حلى رحمه اللّه نوبت به محقق اول صاحب كتاب شرايع مىرسد كه وى